رسول اكرم و اصحاب گفتند : حسبنا اللَّه و نعم الوكيل و پس از سه روز كه گذشته بود راه مدينه را پيش گرفتند و اين قول اكثر مفسرين است .
مجاهد و عكرمه گويند : اين آيات در غزوه بدر صغرى آمده و داستان از اينقرار است كه :
ابو سفيان در روز احد موقعى كه ميخواست به مكه بازگردد گفت اى محمد موعد ما با شما موسم بدر صغراى آينده پيغمبر فرمود همان موعد ما . چون سال بعد شد ابو سفيان با اهل مكه بيرون شد و در مجنة از نواحى ظهران فرود آمد خداوند رعبى بر دل وى افكند و از كار خود پشيمان شد و نعيم بن مسعود اشجعى را كه براى عمره آمده بود ملاقات كرد به دو گفت من با محمد و اصحابش مواعده گزاردهام كه امروز در بدر صغرى با آنها برخورد كنم ولى اكنون سال خشكى است و جنگ بر ما صلاح نيست مگر در سالى كه باران زياد و زمين سبز باشد كه درختان را سيراب كنيم و شير بسيار داشته باشيم و لذا از خروج و جنگ در امسال پشيمانم ولى از طرفى نميخواهم كه محمد ( ص ) بجنگ ما بيرون آيد و من نيايم كه اين كار موجب جرأت وى و مسلمين خواهد شد اينك بمدينه رو و آنها را از جنگ بترسان و بر حذر بدار و من 10 شتر پاداش به تو خواهم داد .
نعيم بمدينه آمد و مردم را ديد كه براى جنگ ابى سفيان آماده ميشوند بمسلمين گفت اين تصميم شما بصواب نيست زيرا اهل مكه بخانهها و سرزمين شما آمدند و از شما جز رمقى باقى نگزاردند اكنون ميخواهيد شما بجلوى آنها برويد كه همه قدرت خود را بجنگ شما بسيج كردهاند و در قرارگاه بانتظار شمايند و به خدا قسم احدى از شما را باقى نخواهند گزارد .
پيغمبر فرمود به خدا قسم اگر تنها باشم بقرارگاه جنگ خواهم رفت و اكنون هر كه ميترسد بماند و هر كس شجاع است با من آماده جنگ شود كه خداوند ما را كفايت مىكند و بهترين وكيل است و از مدينه بيرون شد تا به بدر صغرى رسيد ( و بدر صغرى چاهيست از بنى كنانه و نيز بازار ايشان بود در جاهليت ) و در آنجا منتظر
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 348
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٣٤٨