جمع كرد و فرمود آيا دستهاى يافت نميشوند كه براى خدا محكم باشند و شدت عمل بخرج دهند و دشمن او را تعقيب و طلب نمايند كه اين كار دشمن را ذليل كند .
جمعى از صحابه با همه جراحتهايى كه داشتند آماده اين كار گشتند و منادى پيغمبر ( ص ) ندا داد كه با ما بيرون نشود مگر آن كس كه ديروز در احد با ما حاضر بود و مراد پيغمبر از اين كار ترساندن كفار بود كه پندارند كشتار و زخمهايى كه بر مسلمين وارد آوردند بر ايشان اثرى نداشته و موجب سستى آنان نشده پيغمبر با 70 تن بيرون شد تا به حمراء الاسد رسيد كه در 8 ميلى مدينه واقع است .
على بن ابراهيم در تفسير خود گويد :
پيغمبر اكرم ( ص ) فرمود آيا كسى حاضر است كه خبرى از مشركان برايم بياورد هيچكس جواب نداد جز على ( ع ) كه عرضه داشت من بر اين كار حاضرم .
حضرت فرمود به آنها نزديك شو و بنگر اگر سوار اسب شده و شتران را رها كردهاند آهنگ مدينه دارند و در صورت عكس قصد مكه كردهاند .
امير مؤمنان با همه زخمهاى جانكاهى كه داشت تا نزديك مشركان برفت و آنها را سوار شتر ديد و برگشت و مطلب را گزارش داد حضرت فرمود : كه آنها قصد مراجعت به مكه دارند و چون حضرت بمدينه رسيد جبرئيل آمد كه يا محمد ( ص ) خداوند امر مىكند كه بتعقيب ايشان بيرون شوى و هيچكس جز مجروحين با تو نيايند . مجروحان بمداواى خود مشغول شدند پس خداوند اين آيه فرستاد كه « در تعقيب مشركان كوتاهى نكنيد اگر بشما زخم رسيده بايشان نيز رسيده » پس از اين مسلمين با همه جراحتها با پيغمبر از مدينه بيرون رفتند .
محمد بن اسحاق از عبد اللَّه بن خارجه روايت كند كه مردى از اصحاب پيغمبر ( ص ) از بنى عبد الاشهل در احد حاضر بود . وى گويد كه من و برادرم در احد حاضر بوديم و مجروح و زخمدار بازگشتيم چون جارچى پيغمبر اعلام خروج ( در طلب دشمن ) كرد گفتيم به خدا در هيچ جنگى از پيغمبر ( ص ) جدا نخواهيم شد و به خدا مركب سوارى نداشتيم و هر دو مجروح و بد حال بوديم و در عين حال با پيغمبر بطلب دشمن خارج شديم
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 346
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٣٤٦