بيان آيهء 159
لغت :
فظ غليظ : جفا پيشه . سنگدل ( فظّ يفظّ فظاظة ) ( فظّ اسم فاعل ) .
2 - فظاطه : خشونت در كلام .
3 - افتظاظ : آشاميدن آب ناگوار و گس چون بر طبع سخت و خشن است .
4 - اصل فظاظت : جفاست و فظ آب ناگوار و گس .
5 - فض ( با ضاد ) پراكنده كردن شيئى .
6 - انفضاض : تفرق .
7 - مشورت و بقولى مشورت بضم واو : اسم است و فعل آن ( شاور يشاور مشاورهء و شوار ) .
حسن الشورة و الصورة : نيكو هيئت و نيكو لباس .
مشورت : ضميمه و محكم كردن رأى خود با رأى ديگرى .
8 - نثرت الدابه : چهار پا را امتحان كردم و راه رفتن و هيأت او را ديدم ، او را شناختم .
9 - و نثرت العسل : عسل را از كندو برداشتم و عسل مشور يا مشار است .
10 - عزمت عليك : اقسمت عليك . يعنى به تو قسم خوردم ( از ابن دريد ) توكل :
اظهار عجز و اعتماد به ديگرى .
توكل بر خدا و گزارى كارها به او اطمينان بحسن و تدبير او و اصل آن از اتكال است بمعنى اكتفاء در كارى كه مورد احتياج است به كسى كه كار به او مستند است .
و وكالت از همين است زيرا وكالت قرار بستن بر كفايت در نيابت ديگرى است از خود يعنى كار خود را به ديگرى سپردن كه امور تو را انجام دهد و به عهده گرفته كفايت نمايد .