خود را به هيچ وجه خالى نكنيد كه ما همواره پيروز خواهيم بود تا زمانى كه شما در جايگاه خود ثابت بمانيد .
قريش آمدند در حالى كه خالد بن وليد در ميمنه سپاه و عكرمة بن ابى جهل در ميسره لشگر بود و زنانشان از عقب آنان را بدرقه ميكردند و دف و نى مينواختند و سرود مىخواندند و پايكوبى ميكردند .
تنور جنگ افروخته شد پيغمبر ( ص ) فرمود كيست كه اين شمشير بستاند و چنان كه شايسته است آن را بر سر دشمنان فرود آرد چندان كه كج شود .
ابو دجانه سماك بن خرشه انصارى آن را بگرفت و عمامهاى سرخ بر سر نهاد و با تبختر راه ميرفت و چنين رجز مىخواند :
انا الذى عاهد فى خليلى * ان لا اقيم الدهر فى الكيول
اضرب بسيف اللَّه و الرسول
يعنى : منم آنكه خليلم از من عهد گرفته كه تا آخرين صف دشمن را باقى نگزارم اينك با شمشير خدا و پيغمبر مىجنگم .
پيغمبر فرمود : اين گونه راه رفتن را خدا و پيامبر دشمن دارد مگر در چنين جايگاهى ( كه برابر دشمن است ) .
سپس پيغمبر و اصحابش بمشركين حمله بردند و آنها را شكست و فرارى دادند و امير مؤمنان على بن - ابى طالب - چنان كه گذشت پرچمداران - را بكشت و خداوند نصرت خود را بر مسلمانان فرو فرستاد .
زبير گويد : هند و همراهانش را ديدم كه پا بفرار نهادهاند و از كوه بالا ميروند و خدام خود را صدا ميزنند كه بياريشان بشتابند و جز بنگهدارى آنها بكارى نپردازند .
در اينوقت چون تيراندازان ديدند كه دشمن عقب نشينى كرد و مسلمين بغارت اموال ايشان پرداختهاند آنها نيز قصد غارت كردند و در ميانشان اختلاف پديد آمد دستهاى گفتند كه امر پيغمبر ( ص ) را پشتسر منهيد . گروهى گفتند ديگر كارى بما نيست ( و جنگ بنفع ما خاتمه يافته ) و براى جمع غارت بسپاه ملحق شدند .