هند نزديك جنازه حمزه شد و گوش و دست و پاى او را بريد . با پيغمبر جز دو كس نماند . على عليه السلام و ابو دجانه سماك بن خرشه . هر گاه جمعى به پيغمبر ( ص ) حمله ميكردند على بجلو ميشتافت و آنها را دفع ميكرد تا شمشيرش بشكست . پيغمبر شمشير خود ذو الفقار را به دو داد . پيغمبر بگوشهاى از دامنه احد رفت و بايستاد و جنگ و حمله مشركان منحصر بيكطرف شد و على ( ع ) همواره با مشركان بجنگيد تا 70 جراحت بسر و روى و شكم و دست و پايش رسيد . على بن ابراهيم در تفسير خود چنين آورده :
جبرئيل به پيغمبر ( ص ) عرضه داشت يا رسول اللَّه الحق اين فداكارى على مواسات با تست . حضرت فرمود من از عليم و على از منست جبرئيل گفت من نيز از شمايم .
حضرت صادق ع فرمايد : پيغمبر بجبرئيل نظر افكند كه بر ميان زمين و آسمان بر كرسىاى نشسته و همى گويد
( لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على )
يعنى شمشيرى نيست جز ذو الفقار و جوانمردى نيست جز على .
ابن ابى اسحاق و سدى و واقدى و ابن جرير و ديگران روايت كنند كه مشركان روز چهار شنبه به احد وارد شدند ( در شوال سال سوم هجرى ) و پيغمبر ( ص ) روز جمعه بجلوى ايشان رفت و جنگ روز شنبه نيمه شهر واقع شد .
در اين جنگ دندان پيغمبر بشكست و صورتش مجروح شد . سپس مهاجرين پس از شكست بازگشتند و از مسلمين 70 نفر كشته شدند . و كفار بدنهاى عدهاى از شهيدان را مثله كرده بودند كه حمزه بيش از همه مثله شده بود و دست طلحه مضروب گشت و سعد بن ابى وقاص جلوى روى پيغمبر تير ميانداخت و حضرت ميفرمود پدر و مادرم فدايت بيانداز .
نظم آيات :
چون خداوند مسلمين را بصبر امر فرمود
( إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا )
دنبال آن در آيه قبل يارى خود را از مسلمين و همچنين پايدارى ايشان را در روز بدر ذكر كرد و سپس در اين آيه امتحان و وعدههايى كه بايشان در روز احد داده و اينكه از عهده امتحان