2072 - مزمار مغانى و معانى
ازجمله كلام ادبا : اگر ارباب عقول انصاف دهند ، دانند كه قلم نيز بسان نى كه مزمار مغانى است ، مزمار معانى مىباشد ؛ چنانچه نى به قرايب نغم اتيان كند ، قلم نيز مدامع حكم را مظهر گردد . هردو برادر در طرب يكى ، ليكن نى ، ملعب اسماع و قلم ، مولع الباب است . طيب ادب ، حاذب قلوب و جالب عقول و اگر افسردهدلان مجلس سماع ، طربناك نشوند ، مغنّى ملوّم نشايد شد .
2073 - عاشق سرمست
و من حضر السماع به غير قلب * و لم يطرب فلا يلم المغنيّ
فيا ويح سكران وجد لم يمل * و هوى الأحبة ساير واف
( ناشناس )
* * * هركس در مجلس آواز و رقص شركت كند ، حضور قلب نداشت و به طرب و شادمانى نيامد پس آوازخوان را سرزنش نكند ؛ زيرا بايد ترحم كرد بر مست عشق كه هيچگاه خسته و ملول نمىشود و عشق دوستان و دلدادگان كافى است .
2074 - روزى مقسوم
لقد علمت و خيرا العلم أنفعه * بأنّ رزقي و إن لم آت يأتينّي
أسعى إليه فيعييني تطلّبه * و لو قعدت أتاني لا يعييني
لقد علمت و ما الإسراف من خلقي * إنّ الذي هو رزقي سوف يأتيني
( عروة بن ادية )
* * * نيك مىدانم و از اين علم سود مىبرم كه روزى من گرچه در پى آن نباشم ، خواهد آمد . هرگاه براى آن تلاش مىكنم ، از من روى مىگرداند و اگر برجاى خود بنشينم ، مىآيد و روىگردان نيست . نيك مىدانم و اسراف در سرشت من نيست كه روزى من به زودى به دست من خواهد رسيد .
* چند تن از اهالى مدينه با عروه نزد عبد الملك رفتند . عبد الملك ، عروه را گفت : تويى كه گفتهاى : « اسعى اليه فيعنينى تطلبه » ؟ پس چرا به حرف خود وفا نكردى و روزى را در تلاشى .
عروه از آنجا بىدرنگ برخاسته ، به شهر بازگشت و اهالى شهر صورت واقعه را به عبد الملك