شنود و خندهاند . بر ايشان سلام كرد و گفت : « اذكروا هادم اللذات » ؛ « از بينبرنده لذات را ياد كنيد » . گفتند : « هادم اللذات » چيست ؟ فرمود : مرگ . نوبت ديگر ، قدم از خانه بيرون هشته ، قومى را ديد كه باز باهم در خندهاند . سلام بر ايشان كرد و گفت : « ان الاسلام جاء غريبا و سيعود غريبا فطوبى للغرباء يوم القيمة » ؛ « اسلام غريب آمده و غريبانه بازمىگردد پس خوشا به حال غريبان در روز قيامت » . گفتند : يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله ! غربا كداماند ؟ گفت : آناناند كه چون زمانه فاسد گردد ايشان صالح باشند . اين حديث از « خليل بن احمد » ، منقول است .
3413 - روز شوم
در تفسير ، عند قوله تعالى :
إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ
« 1 » مذكور است كه آن روز چهارشنبه آخر ماه بوده است .
3414 - در تمنّاى بهشت
« يحيى بن معاذ » گفته : فرحى را درخواه كه حزنش دليل باشد ، يعنى آنكه تمنّاى سرور بهشت دارد بايد در دنيا حزين و مغموم گردد .
3415 - ملالآور
كلام يكى از عرفا : سه چيز ، ملال آورد : خندهء بىجا ، خوردن بىاشتها ، كلام بىاحتياج .
3416 - حاجت سالم
« سالم بن عبد اللّه بن عمر بن الخطاب » ، زاهد و وارع بوده . نوبتى « هشام بن عبد الملك » در عهد خلافت خود به طوف بيت اللّه رفته ، سالم را در آنجا ديده ، گفت : اى سالم ! درخواه از من آنچه خواهى ؟ سالم گفت : از خداى خود شرمسار شوم در خانهء او ، از غير او چيزى طلب نمايم . پس هر دو از بيت بيرون آمده ، هشام گفت : اكنون حاجتى از من درخواه كه در خارج بيتم . سالم گفت :
حوايج دنيوى را بگويم يا حوايج اخروى ؟ هشام گفت : حوايج دنيوى . سالم گفت : آنرا از آنكس طلبم كه مالك آن است . گويند در آخر ذى حجّهء سال يكصد و شش متوفّى شده ، هشام بر او نماز
هامش
( 1 ) . سورهء قمر ، آيهء 19 . ( همانا ما بر [ سر ] آنها تندبادى سوزان در روزى پيوسته شوم ، فرستاديم . )