2227 - بدسرشت
حكيمى گفته : اگر كسى يكى را ستايد و تو بر آن باشى كه وى را مذموم دارى ، تو خود بدسرشتى .
2228 - پند لقمان
لقمان پسر خود را گفت : اى پسر ! اگر از روزى كه به عرصهء وجود قدم هشته ، رو به آخرت كنى ، به آن خانه نزديكتر شوى و از اين خانه دور تر .
2229 - از عقوبت عشق
لقد شمت بقلبي * لا فرّج اللّه عنه
كم لمته في هواء * فقال لا بد منه
( پدر شيخ بهايى )
* * * همانا قلب خود را سخت نكوهيدم و شماتت كردم كه خداوند هيچگاه براى او گشايش و راحتى قرار ندهد . چقدر او را در عشق مذمّت كردم و منع نمودم .
پس گفت : ناگزير از آن هستم و غير از اين نمىخواهم .
2230 - قامت و قيامت
أنا و اللّه هالك * آيس من سلامتي
أو أرى القامة التي * قد أقامت قيامتي
( ناشناس )
* * * به خدا قسم من از بهبودى خود نااميد هستم و خود را از بين رفته و هلاكشده مىبينم . مگر اينكه آن قد و قامت را بينم كه او قيامت مرا به پا كرده است .
2231 - قهوه
قهوة في الكأس تحكى * ذوب تبر في لجين
فإذا الديك رآها * قال أفديك بعيني
( ناشناس )