تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 887

مساهمون:

ص٨٨٧

2227 - بدسرشت

حكيمى گفته : اگر كسى يكى را ستايد و تو بر آن باشى كه وى را مذموم دارى ، تو خود بدسرشتى .

2228 - پند لقمان

لقمان پسر خود را گفت : اى پسر ! اگر از روزى كه به عرصهء وجود قدم هشته ، رو به آخرت كنى ، به آن خانه نزديك‌تر شوى و از اين خانه دور تر .

2229 - از عقوبت عشق

لقد شمت بقلبي * لا فرّج اللّه عنه كم لمته في هواء * فقال لا بد منه
( پدر شيخ بهايى ) * * * همانا قلب خود را سخت نكوهيدم و شماتت كردم كه خداوند هيچ‌گاه براى او گشايش و راحتى قرار ندهد . چقدر او را در عشق مذمّت كردم و منع نمودم . پس گفت : ناگزير از آن هستم و غير از اين نمىخواهم .

2230 - قامت و قيامت

أنا و اللّه هالك * آيس من سلامتي أو أرى القامة التي * قد أقامت قيامتي
( ناشناس ) * * * به خدا قسم من از بهبودى خود نااميد هستم و خود را از بين رفته و هلاك‌شده مىبينم . مگر اين‌كه آن قد و قامت را بينم كه او قيامت مرا به پا كرده است .

2231 - قهوه

قهوة في الكأس تحكى * ذوب تبر في لجين فإذا الديك رآها * قال أفديك بعيني
( ناشناس )