2198 - سبحهء سودا
و سبحة مسوّدة لونها * يحكى سواد القلب و الناظر
كأنّني وقت اشتغالي بها * أعدّ أيّامك يا هاجري
( ابن خيمى )
* * * و تسبيح سياهى است در سياهى قلب و چشمان محبوب . و هنگامىكه با آنها مشغول ذكر گفتن هستم ؛ گويى كه روزهاى فراق و دورى تو را شماره مىكنم .
2199 - هلال عيد
قول بعضى از اهالى عراق كه شهادت به رؤيت هلال عيد داده و قاضى قبول نكرده :
إنّ قاضينا لأعمى * أم تراه يتعامى
سرق العيد كأنّ ال * عيد أموال اليتامى
( ناشناس )
* * * همانا قاضى ما كور است يا شايد خود را به كورى مىزند . عيد را دزديد انگار عيد هم مال يتيم است كه مىشود آن را دزديد .
2200 - درگاه خدا
برزت من المنازل و القباب * فلم يعسر على أحد حجاب
فمنزلي الفضاء و سقف بيتي * سماء اللّه أو قطع السحاب
و أنت إذا أردت دخول بيتي * دخلت مسلما من غير باب
لأنّي لم أجد مصراع باب * يكون من السحاب إلى التراب
( ناشناس )
* * * از خانهها و گنبدها بيرون رفتم و سر به دشت و بيابان گذاشتم ؛ پس براى هيچ كس حجاب و پردهدارى ندارم كه او را بيآزارد . خانهء من هواست و سقف خانهام آسمان خداست يا پارهاى از ابر . و هرگاه خواستى وارد خانهام شوى بدون هيچ در و درگاهى مىتوانى وارد شوى ؛ زيرا من هيچ درگاهى پيدا نكرده و نديدهام كه از ابر تا زمين باشد .