اصل و فرع من ، هردو از من ، باهم جدا شدند و رشته من از دو رشته آنها جدا شد و من از آنها دور افتادم . پس باقى ماندن ساقه چه معنى مىتواند باشد ؟ بعد از رفتن ريشه و همهء شاخههايش .
2173 - عروج
جسمي معي غير أن الروح عندكم * فالجسم في غربة و الروح في وطن
* * * بدن و جسد من پيش من است و روح من نزد شماست پس جسم در غربت و تنهايى است و روح در جايگاه و وطن اصلى خود مىباشد .
2174 - دم غنيمت دان !
هايوهوئي كن ! در اين بستان كه برخواهد پريد * مرغ روح از شاخسار عمر ، تا هى مىكنى
2175 - سررشتهء دنيا
خراميدن لاجوردى سپهر * همى گرد برگشتن ماه و مهر
مپندار كز بهر بازيگرى است * سراپردهء اينچنين سرسرى است
در اين پرده يك رشته بىكار نيست * سررشته بر ما پديدار نيست
نه زين رشته سر مىتوان تافتن * نه سر رشته را مىتوان يافتن
( شيخ نظامى )
2176 - دستور ملوكانه
حكيمى گفته : چون ملوك گويند ؛ فلان شخص را بياوريد ، گويا گفته وى را بگيريد .
2177 - رستگارى
عربى تمسّك به حلقهء در بيت اللّه نموده و مىگفت : پروردگارا ! قومى حفظ سفك دماى خود را به زبان ايمان به تو آرند و ايشان را به مقصود خويش رسانيدهاى ، من كه قلبا ايمان به تو آوردهام ، آخرت راست كه از عذاب و عقاب رستگار شوم . مرا نيز به آرزوى خود رسان !