1514 - بىاقبال
لئن رحت مع فضلي عن الحظ خاليا * و غيري على نقض به قد غدا حالي
فإنّي كشهر الصوم أصبح عاطلا * و طوق هلال العيد في جيد شوال
( ناشناس )
* * * اگر با تمام دانش خود خالى از بخت و اقبال هستم و به ثروتى دست نيافتم در حالى كه ديگران با تمام نادانى خود به همهچيز دست يافتند . پس من مانند ماه رمضان هستم خالى از اقبال درحالىكه هلال عيد برگردن شوال قرار گرفته است .
1515 - حكمت عاشقى
و ربّ مليح لا يحبّ و ضده * يقبل منه العين و الخد و الفم
هو الجد خذه إن أردت مسلما * و لا تطلب التعليل فالأمر مبهم
( ابن سناء الملك )
* * * و چهبسا نمكينى كه مورد مهر و عشق كسى قرار نمىگيرد و شخصى بر خلاف او چشم و خال و دهانش مورد قبول واقع مىشود . همانا اين واقعيت است كه هيچ شكى در آن نيست و هيچگاه به دنبال علت نباش ! زيرا همواره اين مطلب مجهول است .
1516 - ثروتمند و فقير
لو انّ بالحيل الغنى لوجدتني * بنجوم أفلاك السماء تعلقي
لكن من رزق الحجى حر العنى * ضدان مفترقان أي تفرق
فإذا سمعت بأنّ محروما أتى * مآء ليشر به فغاض فصدق
أو أنّ محظوظا غدا في كفه * عود فأورق في يديه فحقق
( شافعى )
* * * همانا اگر ثروتمندى با تدبير و مكر و حيله بود پس تو مىديدى كه به ستارگان آسمان آويزان مىشدم . ولى آنكه صاحب علم و حكمت باشد همواره از