تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥

1511 - بخشش و كرم

إن ضعت بالشعر مما قد علمت به * و نال جودك أقوام و ما شعروا فالجود كالمزن قد يسقى بصيّبه * شوك القتاد و لا يسقى به الزهر إن لم تكن أهل نعمي أرتجيك بها * فالسلك خيط و فيه تنظم الدرر
( ابن لبانة ) * * * هرگاه شعرى سرودى به آن‌چه خود مىدانى و بخشش و كرم تو به افرادى رسيد و آن‌ها نفهميدند . پس بخشش مانند باران است كه با ريزش خود خار و خاشاك بيابان را سيراب مىنمايد و گل‌هاى خوشبو را تشنه رها مىنمايد . اگر صاحب نعمت نيستى كه از تو انتظارى داشته باشم پس رشته مانند نخى است در حالى كه تمامى مرواريدها در آن‌ها به نظم درمىآيند .

1512 - رؤيا و رؤيت

اهل علم فرقى در بين « رؤيا » و « رؤيت » نموده ، گفته‌اند : « رؤيا » مصدر رأى الحلم است و « رؤيت » مصدر رأت العين و « ابو طيب » در اين قول كه گفته :
مضى الليل و الفضل الذي لك لا يمضي * و رؤياك أحلى في العيون من الغمض
* * * شب گذشت ولى هيچ‌گاه بخشش و كرم تو نخواهد گذشت و خيال تو همواره در چشم‌ها شيرين‌تر از چشم برهم نهادن است . غلط پنداشته است .

1513 - وصل در افق

ألست أرى النجم الذي هو طالع * عليك فهذا للمحبين نافع عسى يلتقي في الافق لحظي و لحظها * فيجمعها إذ ليس في الأرض جامع
( ابن معتز ) * * * آيا نمىتوانم ببينم آن ستاره‌اى كه بر تو روشن شده است ؟ زيرا همين براى دوستدارانت خوب است . چه‌بسا نگاه من و نگاه او در افق به هم گره بخورد پس آن دو را جمع نمايد زيرا هرگز در زمين جايى براى جمع آن‌ها نخواهد بود .
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 625 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى