1397 - آرزوى سهل
تمنّت سليمى أن نموت بحبّها * و أهون شيء عندنا ما تمنّت
( ناشناس )
* * * سليمى آرزو كرد كه در عشق او بميريم و آنچه آرزو كرد آسانترين كار براى ماست .
1398 - در مذمت منكران
بسا منكر كه آمد تيغ در مشت ! * مرا زد تيغ و شمع خويش را كشت
بسا دانا كه از من گشت خاموش ! * درازيش از زبان آمد سوى گوش
من از دامن چو دريا ريخته دُر * گريبانم ز سنگ طفلها پر
( شيخ بلندپايه - نظامى - خسرو و شيرين )
1399 - اثبات عشق به مولى
گفته شده كه مردى سنى براى مردى شيعى قدرى گندم كهنه آورد . مرد شيعى آن را بازپس فرستاد .
مرد سنى به جاى گندم كهنه ، قدرى گندم نو براى او فرستاد كه با خاك مخلوط شده بود ، مرد شيعى آن را پذيرفت و بيت زير را براى او فرستاد .
بعثت لنا بذاك البرّ برّا * رجاء للجزيل من الثواب
رفضناه عتيقا و ارتضينا * به إذ جاء و هو أبو تراب
* * * براى ما آن گندم را فرستادى به قصد خوبى و انتظار پاداش و بهاى آن را داشتى . پس ما او را پس فرستاديم به خاطر كهنه بودنش ، راضى شديم به آن بار دوم به خاطر اينكه ابو تراب بود ( چون بار دوم خاك داشت ، شيعه براى اثبات عشق خود به مولى على عليه السّلام آن را قبول كرد و علتش فقط به خاطر تشابه اسم اين دو مىباشد درعينحال آنكه سنى را ناراحت كند و عقايدش را به رخ بكشد ) .