1394 - در گردش زمانه
ما حببت آفاق البلاد مطوفا * الا و أنتم في الورى متطلبي
أسعى إليكم في الحقيقة و الذي * تجدوه مني فهو فعل الدهر بي
أنحوكم فيرد وجهي القهقري * دهري فسيري مثل سير الكوكب
فالقصد نحو المشرق الأقصى له * و السير رأي العين نحو المغرب
( ارجانى )
* * * گشتن در سرزمينهاى دور را دوست نداشتم مگر براى رسيدن و نزديكى به شما . در واقع به سوى شما در حركت هستم و اينكه مىبينيد همواره در گردش هستم از بازيهاى زمانه است . همواره به قصد شما در حركتم پس مرا به عقب برمىگرداند و حركت من شبيه حركت ستارگان است همواره در گردش به دور خود هستند . پس حركت به سمت مشرق دور زمين است درحالىكه گردش آن در چشم بههم زدنى به سمت مغرب مىباشد .
1395 - من و او و ايشان
بأبي حبيب زارني متنكرا * فبدا الوشاة له فولّى معرضا
فكأنني و كأنه و كأنهم * أمل و نيل حال بينهما القضا
* * * پدرم به فداى آن معشوقى كه مرا زيارت كرد درحالىكه او را نمىشناختم پس سرزنشگران به سوى او برخواستند و او از من دور شد . پس من و او و سرزنشگران مانند آرزو و رسيدن به آن هستيم كه بين ما قضا و قدر فاصله انداخته است .
1396 - نفس روحانگيز
نسمات هواك لها إرج * تحيى و تعيش به المهج
( ناشناس )
* * * بادهاى خنك عشق تو گرههايى دارد كه در هر گره از آن قلبهاى زيادى زنده مىشود و به زندگانى شيرين مىرسد .