تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
مىجهد ، و سير كردم در حالىكه قلب برق ، از غيرت به هيجان افتاده بود ، و ستارگان با نظرهايى خشمناك ، در من مىنگريستند .

69 - در گيرودار عشق

تحرّش الطرف بين الجدّ و اللعب * أفنى المدامع بين الحزن و الطرب كم ذا أردّد في أرض الحمى قدمي * تردّد الشك بين الصدق و الكذب كأنّني لم أعرّس في مضاربها * و لم أحطّ بها رحلي و لا قتبي و لم أغازل فتاة الحى مانسة * فى روضها بين درّ الحلى و الذهب تبدي النفار دلالا و هي آنسة * يا حسن معنى الرضا في صورة الغضب
( ابن عفيف تلمسانى ) * * * نگاه من ميان شوخى و جدّى و اندوه و طرب اشك مرا فنا كرد ، تا به كى در زمين جدال در ترديد قدم بردارم ، ترديد كسى كه ميان راست و دروغ متحيّر است ؛ گويا من ساكن اين سرزمين نيستم و هيچ‌گاه در اين جايگاه اطراق نكرده‌ام و گويا با دختران اين ديار تغزّل نكرده ، در گلستان‌هاى آن با اين دختران آكنده شده جواهرات و طلا نگشته‌ام ، از سر ناز و عشوه خود را متنفر نشان مىدهد در حالىكه با من مأنوس است ؛ چه زيبا رضايت را در قالب غضب به من مىنماياند .

70 - ناز خوبرويان

چه خوش نازى است ناز خوبرويان ! * ز ديده رانده را در ديده جويان به چشمى خيرگى كردن كه : برخيز ! * به ديگر چشم ، دل دادن كه : مگريز ! به صد جان ارزد آن نازى ، كه جانان * « نخواهم » گويد و خواهد به صد جان
( نظامى ، منظومه خسرو و شيرين )

71 - در وصف دنياپيشگان

و ثورين حاطا بهذا الورى * فثور الثّريّا و ثور الثّرى و من تحت هذا و من فوق ذا * حمير مسرّحة في قرى
( عمر خيام )
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 52 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى