خداوند :
وَ مِنْ آياتِهِ مَنامُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ ابْتِغاؤُكُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ
« 1 » گفته : لفّ و نشر مرتّب است ، چون دو قرينهء آخر كه « ليل و نهار » اند ، از جملهء زمان و زمان و آنچه در زمان واقع شود ، حكم شىاى واحد دارند ، مىتوان از جهت امانت لفّ در بين دو قرينهء اوّل كه
« مَنامُكُمْ
و
ابْتِغاؤُكُمْ »
هستند ، فاصله ساخت و هم جايز است كه
« اللَّيْلِ » *
و
« الْأَنْهارُ » *
به هر يك از
« مَنامُكُمْ »
و
« ابْتِغاؤُكُمْ »
متعلّق شوند . ليكن قول اول ، نمايانتر است .
« زركشى » در مقام اعتراض به قول « زمخشرى » مىگويد : « در صورت لفّ و نشر
« النَّهارِ » *
، معمول
« ابْتِغاءَ » *
و بر آن مقدّم است و حال آنكه معمول مصدر ، نبايد بر مصدر مقدّم باشد و در صورت فرض بر جواز آن در عمل ، عطف بر دو عامل مختلف ، لازم خواهد آمد » .
66 - وصف عشق
شيخ الرئيس ، « ابو على سينا » ، رسالهاى را دربارهء عشق تصنيف كرده و در آن ذكر نمود : عشق ، چيزى نيست كه مختصّ نوع انسان باشد ، بلكه در جميع موجودات از فلكيّات و عنصريّات ، مواليد سهگانه : ( معدنيّات ، نباتات و حيوانات غير ذى عقول ) نيز سارى است .
67 - در مذمّت دون همّتى
نقل است كه بهرام گور را پسرى بود از حليهء جود و سخا عارى و مدّت عمر ، ملك وجودش ، از نهيب سلطان عشق ، صدمه نديده و چهرهء احوالش از سيلى تعشّق ، ضربدستى نچشيده ، چون آن حالت ، مذموم منكر طبيعت بهرام بود ، به حكمت عملى درصدد چارهجويى درآمده ، معدودى از كنيزكان حورا پيكر را كه هريك در گلستان دلبرى ، نوگلى و چند نفرى پسران سادهرو را كه به رشتهء زلف و سنبل كاكل ، پريشان كن حال هر صاحبدلى بودند ، مأمور مجالست و مصاحبت او نموده كه شايد مشاهدهء جمال آن نونهالان چمن خوبى ، سلسلهجنبان هوا و هوس او شده ، تعشّق را به يكى از آنها حاصل نموده كه مىتواند برهمزن نسيان دون همّتى شود .
چندى بر اين منوال گذشت . مشّاطهء عشق ، به آرايش يكى از كنيزكان پرداخته ، به كمان سينهتوز ابرو و تير دلدوز مژگان ، دل پسر را صيد كرده ، از سوز سوداى آن پريچهر كه شيرينصفتان از حسن خدادادش تلخكام و ليلىوشان از دلبرى او ، مردود خاص و عام بودند ، دل از كف داده ، بدين مضمون ترنّم مىنمود :
هامش
( 1 ) . سورهء روم ، آيهء 23 . ( و از نشانههاى پروردگار اين است كه مىخوابيد و از فضل او روزى طلب مىكنيد . )