تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
نچشيده‌ام . و بزرگ‌ترين چيزى كه از وصال او به من رسيده است همانا آرزوهايى است كه حتى مانند برق گذرايى در شب هم به طول نيانجاميده است .

1283 - برق عشق

آه من البارق الذى لمعا * ماذا بقلبى و مهجتى صنعا
( ناشناس ) * * * افسوس و دريغ از آن نور درخشان گذرنده ! در قلب و جان من چه غوغايى به پا كرد .

1284 - در تاريكى و روشنى

ليلى بوجهك مشرق * و ظلامه فى الناس سارى فالناس فى سدف الظلا * م و نحن فى ضوء النهارى
( ناشناس ) * * * شب تاريك من با نور صورت تو روشن است و تاريكى آن براى مردم همچنان باقى مىماند ؛ پس همانا مردم در تاريكى سختى هستند و ما در روشنايى روز به سر مىبريم .

1285 - رجعت

قلت للنفس ان أردت رجوعا * فارجعى قبل أن تسد الطريق
( ناشناس ) * * * همانا به جان خود گفتم : اگر مىخواهى برگردى پس به سرعتى برگرد قبل از آن كه راه بر تو بسته شود .

1286 - در گذر زمان

و كان الصديق يزور الصديق * لطيب الحديث و طيب التدانى فصار الصديق يزور الصديق * لبث الهموم و شكوى الزمان
( ناشناس )
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 517 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى