« معن » گفت : يا امير ! خلاف گفتهاند : صله كه به سمع شريف رسيده ، از اين دو شعر است :
ما زلت يوم الهاشمية معلنا * بالسيف دون خليفة الرّحمن
فمنعت حوزته و كنت وقى له * من وقع كل مهند و سنان
* * * در روز هاشمى ( جنگ مهمى كه اتفاق افتاده بود ) با شمشير اعلام مىكردم در كنار خليفهء خداوند بزرگ و بخشنده ؛ پس همواره از جانب و اطراف او دفع شر نمودم و براى او از هر شمشير تيز و نيزهاى سپر بودم .
منصور را جودت طبع « معن » مستحق افتاده ، او را از انعام و صلهها بهرهمند ساخت .
1263 - حماقت بنى اميه
نقل است كه معاويه ، روزى به يكى از اهل يمن رسيده ، وى را گفت : قوم تو كه زنان را آمر و ناهى خود قرار دادهاند ، بالمرّه از عقل و ادراك دور بودهاند . در جواب گفت : جاهلتر از قوم من ، قوم تو بودهاند . در زمانى كه حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله ايشان را دعوت به دين حق فرموده ، گفتهاند :
اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ
« 1 » چنان چه بويى از فهم ادراك مىيافتند ، مىگفتند : « اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فاهدنا اليه » . « 2 »
نقل است كه معاويه ، « ابن ابى محجن » را گفت : تويى كه پدر تو را به اين شعر وصيّت كرده :
إذا مت فادفني إلى جنب كرمة * يروى عظامي في الممات عروقها
و لا تدفنّني في الفلاة فانني * أخاف إذا مامت أن لا أذوقها
* * * هرگاه من مردم پس مرا در جنب درخت انگور دفن نماييد [ كه از او شراب مىگيرند ] تا استخوانهايم در مرگ به ريشههايش آب برساند و آن را سيراب نمايد ؛ و هرگز مرا در دشت دفن نكنيد زيرا مىترسم پس از مرگ هيچگاه نتوانم از شيره و شرابش بنوشم .
« ابن ابى محجن » گفت : من آنم كه پدرم گفته :
هامش
( 1 ) . سورهء انفال ، آيهء 32 . ( . . . پروردگارا ! اگر اين [ كتاب ] حق و از سوى توست ، بر ما از آسمان سنگى ببار يا ما را عذاب دردناك بياور . )
( 2 ) . پروردگارا ! اگر سخن او حق است ما را به حقيقت هدايت فرما .