از او بد مىگفتم ولى بعدا كه گروهاى ديگر را تجربه كردم ، به ياد سليم گريه كردم و در فراقش ناله سردادم . هركه در هنگام مريضى و بيمارى به احوالپرسى ما نيايد ، هرگاه بميرد ما به تشييع جنازهاش نمىرويم . و چهبسا بخشنده ، بخل بورزد درحالىكه هيچگاه او امساك و بخل ندارد و ليكن از بد اقبالى و بدشانسى خواهان است . هرچه به اطراف مىنگرم و جستجو مىكنم ، غير از دوست دوران خوش چيز ديگرى نمىيابم . هرگاه دچار مشكل و مصيبت مىشدم به سوى آنها مىگريختم پس چه كنم و به كدام سوى بگريزم كه خود آنها از گرفتارىهاى من شدهاند .
1233 - شأن شرف
نحن الذين غدت رحى أحسابهم * و لها على قطب الفخار مدار
قوم لغصن نداهم من رفدهم * ورق و من أوراقهم أثمار
من كل وضّاح الجبين كأنّه * روض خلائقه لها أزهار
( ابو الحسن عقيلى )
* * * همانا ما كسانى هستيم كه مدار عظمت و بزرگى و شرفمان بر مركز افتخار صاحب جايگاه و شأنى است . خاندانى كه شاخسارهاى بخشش آنها از زيادى بخشش و كرم مانند يك برگ و هر برگ داراى ميوههاى فراوان است . از هر كسى كه پيشانى بلند و آشكارى دارد و مانند اينكه گلستان صورتش پر از گلهاى خوشبو مىباشد ، روشنتر است .
1234 - در وصف خزيمه
خزيمة خير بني حازم * و حازم خير بني دارم
و دارم خير تميم و ما * مثل تميم في بني آدم
( ابو نواس )
* * * خاندان « خزيمه » بهترين قبيله از قوم « حازم » هستند و قوم « حازم » بهترين فرزندان را دارد . و قوم « دارم » بهتر فرزندان تميم ( عرب ) هستند و در فرزندان آدم به خوبى « تميم » يافت نمىشود و نظير ندارند . « 1 »
هامش
( 1 ) . خزيمه ، بنو حازم ، بنو دارم و تميم از قبايل عرب هستند .