درحالىكه راه مخوف است ، زاد و توشه تهيه دارد كه پس از اين روز ، رسيدن به « كوفه » « 1 » نيست .
972 - حكمت
دل ، از نظر تو جاودانى گردد * غم ، با الم تو شادمانى گردد
گر باد به دوزخ بَرَد از كوى تو خاك * آتش همه آب زندگانى گردد
( ابو سعيد ابو الخير )
* * *
اى نُه دلهء ده دله ! هر دَه يله كن ! * صرّاف وجود باش و خود را چله كن !
يك صبح ، به اخلاص بيا بر دَرِ دوست * گر كام تو برنيارد ، آنگه گله كن !
( ابو سعيد ابو الخير )
973 - شك در دوستى
و اذا اعتراك الشك في ودّا مرء * واردت تعرف حلوه من مره
فاسئل فؤادك عن ضمير فؤاده * ينبيك سرك كلّ ما في سره
( ناشناس )
* * * هنگامى كه تو را از دوستى مردى ، شك عارض شد و خواستى شيرين و تلخ او را از هم بازشناسى ، به دل خود رجوع كن و از او دربارهء دل او بپرس ؛ كه اسرار دل او را دل تو ، باز خواهد گفت .
974 - تقسيم زمين
پدر « شيخ بهايى » - كه خدا روحش را قديس كند - نوشته : درختى مجهول الارتفاع ، در بلدى كه عرضش بيست و يك درجه بوده ، در ميان قطعه زمينى اتفاق افتاده . در وقت نصف النهار مرغى از سر درخت به زير آمده ، در سايهء آن بر نقطهاى نشيمن كرد . مالك زمين از بيخ درخت تا به نشيمن مرغ به « زيد » و از آن نقطه تا به منتهاى سايه به « عمرو » و از سايه به آن طرف به مقدار
هامش
( 1 ) . كنايه از بهشت .