الصمت دأب لساني * و قد تكلم قلبي
( صلاح صفدى از توريه )
* * * مردم صبر من را در بلايا و سختىها نمىبينند ، چراكه شيوهء زبان من خموشى است ، و قلب من است كه سخن مىگويد .
926 - قناعت
يقول الزمان و لم تسمع * لمن طلب الرزق أو أمله
أنا حرب من جد في كسبه * و من يتقنع تعصب له
( صلاح صفدى از توريه )
* * * زمان ، سخن مىگويد و تو نمىشنوى ، با كسى كه در جستجو و آرزوى معيشت است : من دشمن كسى هستم كه در كسب بكوشد و براى كسى كه قناعت بورزد ، آن را مهيّا مىكنم .
927 - طمعورزى
و صاحب لما أتاه الغنى * تاه و نفس المرء طماحه
و قيل هل أبصرت منه يدا * تشكرها قلت و لا راحه
( صلاح صفدى از توريه )
* * * و دوستى چون او را مال رسيد ، مغرور شد ؛ زيرا آدمى طمعورز است ؛ و مرا گفتند : آيا دست خيرى از وى به تو رسيد ؟ گفتم : حتّى كفى از آن دست نيز نرسيد .
928 - شكوه از ناگوارىها
أشكوا إلى اللّه من امور * يمر دهري و لا تمر
و دمل مع دوام ليل * ما لهما ما حييت فجر
( صلاح صفدى از توريه )
* * *