كند ؛ منظوم ساخته :
نقص كرم است آنكه قدرش * در حوصلهء اميد گنجد
792 - قصهء عاشقان
او را كه دل از عشق مشوش باشد * هر قصه كه گويد همه دلكش باشد
تو قصّهء عاشقان همى كم شنوى * بشنو ! بشنو ! كه قصّهشان خوش باشد
( ناشناس )
793 - وصف الحال
« شيخ بهايى » ، اين بيت را در روز عيد و به مقتضى حال به نظم درآورده است :
عيد ، هركس را ز يار خويش چشم عيدى است * چشم ما پر اشك حسرت ، دل پر از نوميدى است
794 - ايمن از وعيد
يكى از بزرگان گفته است : عيد از براى كسى نيست كه لباس نو پوشد ، بلكه از براى كسى است كه از « وعيد » الهى ايمن باشد .
795 - عيد واقعى
راهبى را پرسيدند : عيد شما چه روزى است ؟ گفت : روزى است كه در آن معصيت الهى از ما واقع نشود . عيد ، كسى را نيست كه لباس فاخر پوشد ، بلكه از براى كسى است كه از عذاب جحيم ايمن باشد . عيد كسى را نيست كه لباس ظريف و لطيف پوشد ، بلكه از آن كسى است كه راه را بشناسد .
796 - مبارك باد
خدا گويندهاش را جزاى خير دهاد ! چه خوش گفته است :
مبارك باد عيد آن دردمند بىكسى كو را * كه نه كس را مبارك باد گويد ، نه كسى او را
( ناشناس ) « 1 »
هامش
( 1 ) . شعر از « نصيبى گيلانى » ( م ) .