آنجا كه مجرّدان حق مى نوشند * خمخانه تهى كنند و مستى نكنند
( ابو سعيد ابو الخير )
641 در مذمّت غيبت
« ربيع بن خيثم » را گفتند : هيچگاه نديديم كسى را غيبت كنى ؟ گفت : آنچنان از حال خود راضى و خشنود نيستم كه به سرزنش ديگران بپردازم .
آنگاه چنين سرود :
لنفسي أبكي لست أبكي لغيرها * لنفسي عن نفسي عن الناس شاغل
* * * بر خويش مىگريم نه بر ديگران ، كه من را نفس خودم به خويش مشغول داشته است .
642 رندانه
از اشعار « شيخ بهايى » كه در اثناى بازگشت ، از سفر زيارتى مشهد مقدّس منوّر رضوى ، - على ساكنه افضل التسليمات - در ماه محرّم سال 1008 روى داد ؛ سروده است :
نگشود مرا زيارتت كار * دست از دلم اى رفيق بردار !
گرد رخ من ز خاك آن كوست * ناشسته مرا به خاك بسپار !
رندى است ره سلامت اى دل * من كردهام استخاره صد بار
سجادهء زهد من كه آمد * خالى ز عيب و عارى از عار
پودش همگى ز تار چنگ است * تارش همگى ز پود زنّار
خالى شده كوى دوست از دوست * از بام و درش چه پرسى اخبار
كز غير صدا جواب نايد * هرچند كنى سؤال تكرار
گر مىگويى كجاست دلدار * آيد ز صدا كجاست دلدار ؟ !
افسوس كه تقواى « بهايى » * شد شهره به رندى آخرِ كار
643 در اسارت نفس
كان في الأكراد شخص ذو سداد * أمه ذات اشتهار بالفساد