كرديم دلى را كه نبد مصباحش * در گوشهء عزلت از پى اصلاحش
و از خرمن الخلق بر آن خانه زديم * قفلى كه نساخت قفلگر مفتاحش
( شيخ بهايى )
620 - وارث پيامبر صلّى اللّه عليه و إله
شيخ بزرگوار ، « ابو الحسن خرقانى » كه نامش « على بن جعفر » است و از صاحبدلان بزرگ بود .
به شب عاشوراى سال 425 وفات يافت ، وى در مذمّت دانشمندانى كه عمر خويش را صرف تصنيف كتاب مىكنند ، گفته است : وارث پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آن كس است كه در افعال و اخلاق از وى پيروى كند ، نه آن كس كه دائم اوراق سفيد را با قلم خويش سياه مىسازد . او را پرسيدند : راستى چيست ؟ گفت : آنچه كه دل ، قبل از زبان گويد .
621 - روزگار حيلهگر
خليلي قوما و احملا لي رسالة * و قولا لدنيا ما التي تتصنع
عرفناك يا خداعة الخلق فاغربي * ألسنا نرى ما تصنعين و نسمع
فلا تتجلى للعيون بزينة * فانا متى ما تسفري نتقنع
نغطي بثوب اليأس منك عيوننا * إذا لاح يوما من مخازيك مطمع
رتعنا وجلنا في مراعيك كلها * فلم يهننا مما رعيناه مرتع
( على بن قاسم سجستانى )
* * * اى دو يار من برخيزيد و پيامى از من ببريد و به دنيا بگوييد كه چهگونه خويشتن را مىسازى ؟ ما تو را مىشناسيم اى حيلهگر خلايق ! پس از ما دور شو ! آيا ما همانها نيستيم كه خود را هرگونه بسازى مىبينيم و مىشنويم ؟ پس براى چشمها خويش را نياراى ، زيرا هرگونه در حجاب روى ، ما خود قانعيم . ما به لباس يأس از تو چشمان خود را پوشاندهايم ، هرگاه از زخارف خود چيزى را رو كنى . ما مراتع تو را چريدهايم و هيچ يك از ايشان را آنچنانكه چراگاه ما باشد ، نيافتيم .