تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
مگو كه نغمه‌سرايانِ عشق خاموشند * كه نغمه نازك و اصحاب پنبه در گوش‌اند

616 - در اغتنام عمر

در طلب لذّات دنياى فانى بودن ، تا به كى ؟ و اعراض از ثمره سعادات آخرت تا چند ؟ اگر تو از اصحاب عقول و ارباب معقولى ، هر روز به دو رغيف و دو گرده ارزن قناعت كن و در سالى به دو پشمينه بساز كه تا روز جزا :
هر چيز ز دنيا كه خورى يا پوشى * معذورى اگر در طلب آن كوشى باقى جهان جويى نَيَرزَد زنهار ! * تا عمر گران‌مايه بدان نفروشى

617 - توفيق الهى

اگر جنود ضعيف مملكت قوى را به سبب انزوا و عزلت از مردمان تاختن گيرد ، توسّل به حبل متين توفيق الهى كرده و مبالات به انعدام رفيق شفيق مكن :
مجنون تو با اهل خرد يار نباشد * غارت‌زده را قافله در كار نباشد

618 - از استحصال فلسفه

كسى كه از مطالعهء علوم دينى اعراض و اوقات خود را در استحصال فنون فلسفه صرف نمايد ، به هنگام زوال اختر عمر ، زبان حالش به اين مقال مترنّم مىگردد .
تمام عمر با اسلام در دادوستد بودم * كنون مىميرم و از من تبِ زنّار مىماند

619 - عزّت عزلت

عزلت از مردم چنان‌كه در حديث وارد شده : « فرّ من الخلق فرارك من الأسد » « 1 » طريق اولى و احسن است . خوشا كسى را كه به مزيّت فضايل نشناسند . چه شهرت به فضايل ، از جمله آفات و خمول ، و انزوا موجب امنيّت از مخافات است . پس از مردم دورى و از اختلاط و آميزش ايشان مهجورى كرده كه سالم از آفات خواهى ماند . در كنج انزوا ، غل عزلت را بر پاى خود نه كه عزلت آدمى را عزّت است و هرچند من خود اين راه را نرفته‌ام ، ولى دربارهء آن چنين سروده‌ام :
هامش
( 1 ) . چنان از خلق مىگريز كه گويا از شير مىگريزى ؛ ر . ك : مستدرك الوسائل ، ج 11 ، ص 389 .