نسترق اللذات و الأفراحا * و لا نمل الهزل و المزاحا
و عيشنا في ظلها رغيد * و الدهر مسعف بما نريد
واها على العود إليها واها * فما يطيب العيش في سواها
سقيت يا ليالي الوصال * بصوب غيث وابل هطال
و أنت يا سوالف الأيام * عليك مني أطيب السلام
* * * اى خوش ايامى كه بر ما گذشت و ما در هرات بوديم و از لذّات و خوشىهاى آن بهرهمند مىشديم و ميل به شوخى و هزل در ما نبود و عيش ما در سايهسار آن در گشادگى و روزگار نيز با ما يار بود . اى كاش بازگشت بدان مىشد ، اى كاش ، كه هيچ خوشى بدون آن امكانپذير نيست . اى شبان وصال اميد كه با بارش يكريز باران سيراب گردى و اى روزهاى از من گذشته ، بر شما بهترين سلام من باد .
« ارجوزه » به پايان رسيد و ستايش تنها از آن خداوند است و صلوات بر محمّد صلّى اللّه عليه و إله و آل او .
545 در وصف سيب
هو روح الروح في جوهرها * و لها شوق إليها و طرب
و دواء القلب يثني ضعفه * و يجلى الحزن عنه و الكرب
( از كتاب عجايب مخلوقات )
* * * آرامش روح در جوهرهء آن نهفته است و شوق و خوشى به سوى آن زياد است و درمان قلب و جبران ضعف آن و نيز جلادهندهء حزن و ناراحتى است .
546 شاعرانه
خوش آنكه صلاى جام وحدت در داد * خاطر ز رياضى و طبيعى آزاد
بر منطقهء فلك نزد دست خيال * در پاى عناصر سر فكرت ننهاد
( شيخ بهايى )
547 خودشناسى
كارى ز وجود ناقصم نگشايد * گويى كه ثبوتم انتفا مىزايد