لا عاصف منه تمل الحرة * و لا بطيء السير فرد مره
بل وسط يهب باعتدال * كغادة ترفل في أذيال
فمن رماه الدهر بالافلاس * حتى عن المسكن و اللباس
فلا يصاحب بلدة سواها * لأنه يكفيه في هواها
جبيبة واحدة في القر * شربته باردة في الحر
فهذه في حرها تكفيه * و تلك عند بردها تكفيه
( شيخ بهايى )
* * * هواى آن [ هرات ] سپر و با است ، گويا از نفحات و نسيمهاى بهشتى است . روح را انبساط مىدهد و غم را مىراند و سينه را فراخ مىسازد و قلب را شفا مىدهد .
از طوفانهاى گرمازا و سكون هوا كه بادى نوزد در امان است . نسيم ميانه و معتدل از آن برمىخيزد كه گويى زيبازنى دامنكشان از آن مىگذرد . پس كسانى كه به فقر دچار شدهاند و مسكن و لباسى ندارند ، نيكوتر از هرات ، شهرى نيابند تا از هواى آن در آسايش باشند ، زيرا لباسى واحد در سرما و شربتى آب در گرما ايشان را از گرما و تشنگى در امان مىدارد و نيازى بيش از اين ندارند .
وصف آب هرات
لو قيل إنّ الماء في الهراة * يعدل ماء النيل و الفرات
لم يك ذاك القول بالبعيد * فكم على ذلك من شهيد ! ؟
تراه في الأنهار جار صافى * كأنه لئالي الأصداف
لا يحجب الناظر عن قراره * بل يطلعنّه على أسراره
تظن غور عمقه شبرين * من الصفا و هو على رمحين
خفيف وزن رائق الأوصاف * ما مثله مآء بلا خلاف
بهضم ما صادف من طعام * كأنما أكلته من عام
( شيخ بهايى )
* * * اگر گويند ، آب هرات چونان نيل و فرات است ، سخنى بعيد نيست ؛ چه بسيار است بر اين سخن شاهد و شهيد . در جوىهاى آن آب صافى مىبينى كه گويا مرواريدهاى صدفند و بيننده از ديدن درون آن محجوب نيست ، زيرا او را از اسرار درون خود مطلع مىكنند . آبى سبك و گوارا صفت است كه آبى ديگر