تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
را در چه وادى به تاخت وادارم . پس در اين حال بودم كه بعضى از دوستان نزديك و فاضل از من خواستند تا هرات را در ابياتى وصف كنم كه همهء وجوه آن را دربرگيرد . و آن را به نحو حقيقت چنان وصف كنم تا تمامى خوش‌ذوقان را به وجد و طرب آورد . پس گفتم درحالىكه چشمم اشك‌ها را مىبخشيد . به راهى نيكو افتادى اى برادر ! پس اين ارجوزهء بديع و زيبا و خلاصه را به نظم درآوردم . پس چنان‌كه شب را به گفتگو مىگذارند روزهاى من در نظم اين قصيده گذشت ، و نام آن را پس از اتمام « زاهره » گذاشتم . پس اين صد بيت گرانبها را از من بستان .

وصف هرات

إنّ الهراة بلدة لطيفة * بديعة شائقة شريفة أنيقة أنيسة بديعة * رشيقة نفيسة منيعة خندقها متصل بالماء * و سورها سام إلى السماء ذات فضاء يشرح الصدورا * و يورث النشاط و السرورا حوت من المحاسن الجليلة * و الصور البديعة الجميلة ما ليس في بقية الأمصار * و لم يكن في سالف الأعصار لست ترى في أهلها سقيما * طوبى لمن كان بها مقيما ما مثلها في الماء و الهواء * كلا و لا الأثمار و النساء كذلك الباغات و المدارس * فما لها فيهنّ من مجانس
( شيخ بهايى ) * * * همانا « هرات » ، شهرى لطيف ، بديع ، به شوق‌آور ، شريف ، همراه ، انيس ، زيبا ، به كمال ، گرانبها و با مناعت است . خندق اطراف آن را به آب اتصال است و سور آن ، سر به آسمان مىسايد . در آن فضا سينه‌ها باز مىشود و نشاط و سرور به آدمى دست مىدهد . سرشار از محاسن جليل و نگاره‌هاى بديع و زيبا است . چنان‌چه در باقى ديارها و ديگر ازمنه چنين نبوده است . در ساكنان آن بيمار نمىبيند و خوشا آن‌كه ساكن اين بلاد است . اين بلاد در آب و هوا و ميوه و زنان مثل و مانندى ندارد . و باغات و مدارس آن را همتايى در جايى ديگر نيست .

وصف هواى هرات

هواؤها من الوباء جنة * كانه من نفخات الجنة فيبسط الروح و ينفي الكربا * و يشرح الصدر و يشفي القلبا