219 - حكايت عاشقى
يكى از شعراى اهل مغرب ، عاشق غلام اعور به نام « بركات » شده و اين اشعار را در وصف او سرود :
بركات يحكي البدر عنه تمامه * حاشاه بل بدر السماء يحكيه
لم تزو إحدى زهرتيه و إنما * كملت بذاك بدائع التشبيه
فكأنه رام يغمّض طرفه * ليصيب بالسهم الذي يرميه
( ناشناس )
* * * بركات حكايت از چهرهء ماه آسمان مىكند ، همانا ماه آسمان هم از روى بركات حكايت مىكند . يكى از چشمانش را از آن رو جمع كرده است تا تمام بدايع تشبيه را بدان كامل كند ؛ گويا تيراندازى است كه يكى از چشمهايش را بسته است ، تا شكارش را با تيرى كه هدف گرفته است ، شكار كند .
220 - ذلّت زندگانى
أتبعت نفسك بين ذلة كادح * طلب الحياة و بين حرص مؤمل
و أضعت عمرك لا خلاعة ما جن * حصلت فيه و لا وقار مبجل
و تركت حظ النفس في الدنيا و في * الأخرى و رحت عن الجميع بمعزل
( ابن دقيق العبد )
* * * نفس خويش را در ذلّت زندگانى دنيا و حرص و آز متابعت كردى و هرگز از عمر برباد داده سودى نبردى . احترامى نيز نيافتى و لذّت دنيا و عقبى ، هر دو را از دست دادى .
221 - در علم نجوم
در اصالت و اكتساب انوار ، به غير از ماه ، بين علماى حكمى اختلاف واقع شد . ليكن اين اختلاف مختصّ به بعضى از كواكب چون خمسهء متحيّرهاى نيست و چنانكه مشهور و در كتب معتبر مسطور است ، در جميع آنها اختلاف دارند . ما نيز قول « علّامه » را در مبحث اكتساب نور ماه از خورشيد گفته : « اختلفوا فى أنوار سائر الكواكب » ؛ اشاره بر اين اختلاف واقعى معروف بين