212 - علم
هرگز دل من ز علم محروم نشد * كم ماند ز اسرار كه مفهوم نشد
هفتاد و دو سال فكر كردم شب و روز * معلومم شد كه هيچ معلوم نشد
( امام فخر رازى )
* * *
چه شتاب است در كرشمه و ناز ؟ * ما گرفتارِ روزگار دراز
( امام فخر رازى )
213 - عاشق بر جفاى يار
اى جفاى تو ز راحت خوبتر ! * انتقام تو ز جان محبوبتر
نار تو اين است ، نورت چون بود ؟ * ماتمت اين است ، سورت چون بود ؟
نالم و ترسم كه او باور كند * وز كرم ، آن جور را كمتر كند
عاشقم بر لطف و بر قهرش به جِدّ * اين عجب ! من عاشق اين هردو ضِدّ
عشق از اوّل سركش و خونى بُوَد * تا گريزد هركه بيرونى بود
( مثنوى مولوى ، دفتر اوّل )
214 - توبه شكستن
مؤلف در پاسخ « صدارت پناه » سروده است :
تا سروِ قبا پوش تو را ديدهام امروز * در پيرهن از ذوق نگنجيدهام امروز
هشيارِيَم افتاد به فرداى قيامت * زان باده كه از دست تو نوشيدهام امروز
صد خنده زند بر حُلَل قيصر و دارا * اين ژندهء پُر بَخيه كه پوشيدهام امروز
افسوس كه بر هم زده خواهد شد ، از آن روى * شيخانه بساطى كه فروچيدهام امروز
بر باد دهد توبهء صد همچو « بهايى » * آن طرّهء طرّار كه من ديدهام امروز