تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤

212 - علم

هرگز دل من ز علم محروم نشد * كم ماند ز اسرار كه مفهوم نشد هفتاد و دو سال فكر كردم شب و روز * معلومم شد كه هيچ معلوم نشد
( امام فخر رازى ) * * *
چه شتاب است در كرشمه و ناز ؟ * ما گرفتارِ روزگار دراز
( امام فخر رازى )

213 - عاشق بر جفاى يار

اى جفاى تو ز راحت خوبتر ! * انتقام تو ز جان محبوبتر نار تو اين است ، نورت چون بود ؟ * ماتمت اين است ، سورت چون بود ؟ نالم و ترسم كه او باور كند * وز كرم ، آن جور را كمتر كند عاشقم بر لطف و بر قهرش به جِدّ * اين عجب ! من عاشق اين هردو ضِدّ عشق از اوّل سركش و خونى بُوَد * تا گريزد هركه بيرونى بود
( مثنوى مولوى ، دفتر اوّل )

214 - توبه شكستن

مؤلف در پاسخ « صدارت پناه » سروده است :
تا سروِ قبا پوش تو را ديده‌ام امروز * در پيرهن از ذوق نگنجيده‌ام امروز هشيارِيَم افتاد به فرداى قيامت * زان باده كه از دست تو نوشيده‌ام امروز صد خنده زند بر حُلَل قيصر و دارا * اين ژندهء پُر بَخيه كه پوشيده‌ام امروز افسوس كه بر هم زده خواهد شد ، از آن روى * شيخانه بساطى كه فروچيده‌ام امروز بر باد دهد توبهء صد همچو « بهايى » * آن طرّهء طرّار كه من ديده‌ام امروز