و حكايت روزى جغدى از پيش كودكى مىگذشت مىديد كه كودكى در زمين دام مىنهد تا مرغى بگيرد . . . . . . . . .
و اما داستان : عليرغم اينكه جغد دام را مىبيند ، اما خود را به درون آن مىاندازد . نكته اخلاقى : « وقتى خدا نخواهد بينا هم نخواهد ديد » .
5 . يكى ديگر از داستانهاى بدون عنوان به ترتيب زير آغاز مىشود :
« حكايت روزى حضرت سليمان فاخته را ديد كه بر درختى نشسته بانگ مىكرد و حضرت سليمان گوش مىداشت . . . . . . . . »
و اما داستان : حضرت سليمان از كلمات حكيمانه فاخته خوشش مىآيد و براى تشكر دست خود را به روى گردن پرنده مىكشد و بر روى گردن اين نوع پرنده براى هميشه علامتى قرار مىگيرد .
6 . يكى ديگر از داستانهاى بدون عنوان به ترتيب زير آغاز مىشود :
« گويند كه روزى حضرت سليمان بر كنر دريا آمده بود بناگاه بر مورى نظر افتاد كه دانه گندم در دهان داشت . . . »
و اما داستان : سليمان با خبر مىشود كه مورچه به كمك جغد ، كرمى را كه در زير سنگى در قعر دريا بود از گرسنگى نجات دادند ، زيرا اين خواست و اراده خداوند است كه هيچ موجودى در بيچارگى نماند .
تاريخ كتابت : قرن نوزدهم ميلادى .
مكان كتابت : آسياى مركزى .
نام كاتب : نيامده است .
سابقه نسخه : اين نسخه خطى توسط بخش باستان شناسى آكادمى علوم روسيه در سال 1934 ميلادى به انستيتو شرقشناسى سنپترزبورگ وارد شده است .
اندازه صفحه : 5 . 26 * 5 . 20 سانتيمتر ؛ تعداد برگها : 9 برگ ( كل صفحات اين نسخه 19 برگ مىباشد ) ؛
تعداد سطور : 17 سطر ؛ اندازه متن : 21 * 13 سانتيمتر .
نوع كاغذ : كاغذ شرقى ، ديگر صفحات اين نسخه با كاغذ اروپايى مىباشد .
نوع جوهر : متن كتاب با جوهر سياه ، برخى اسامى خاص با جوهر قرمز ( شنگرف ) نوشته شده است .
نوع خط : خط نستعليق .
نوع جلد : صحافى اين نسخه در 22 اكتبر 1957 ميلادى انجام گرفته است ، مقوايى ، با كاغذ رويه مشكى مىباشد .
نام كتاب : مجموعه حكايات
( 664 ) 10 . نسخه شماره :
C 1455 ( Nov . 986 )
- 13 - 17
شرح اجمالى محتواى اثر : اين نسخه شامل پنج داستان است كه خلاصهاى از آنها مىآيد :
يكى از داستانهاى بدون عنوان به ترتيب زير آغاز مىشود :
« اما راويان اخبار و ناقلان آثار محدثان داستان ( كذا ) بوستان كهن و خوشه چينان خرمن سخن چنين روايت مىكنند كه مهتر گذشته راه بودند در بلاى ( كذا ) گورستان سه سر درويش را ديدند كه نشسته بودند . . . . . . . . »
موضوع اين داستان با
No 5 / 5
مطابقت دارد ، كه در آنجا عنوان ، « حكايت درباره عادل شاه » است . در اينجا نام پادشاه فقط در آخر داستان آمده است . درويش اول اهل بور « 1 » است . نام درويش دوم مفلس و اهل كشور ختا است . درويش سوم اهل شهرى از روم و نام شخصى كه به او كمك مىكند ، عوضالحيات است . اين داستان به طور كامل رونويسى نشده است و در قسمت اول سفر عادلخان كامل نيست .
يكى ديگر از داستانهاى بدون عنوان به ترتيب زير آغاز مىشود :
« نقل است كه روزى ملكالموت پيش داود عليه السلام بيامد جوانى نشسته بود در پيش داود عليه السلام نيكو روى و مهتر داود عليه السلام گفت با ملكالموت من اين جوان را دوست دارم عمر را و در لوحالمحفوظ چند مانده است . . . . . . . . »
جوان شريفى پس از آنكه فهميد كه فقط هفت روز از زندگى او مانده است ، به نزد درويشى رفت و با دعاى او خداوند به آن جوان هفت سال زندگى ديگر هديه داد .
يكى ديگر از داستانهاى بدون عنوان به ترتيب زير آغاز مىشود :
« در خبر است كه روزى عيسى عليه السلام براهى مىگذاشت سه تن با وى همراه بودند . . . . . . . . »
حضرت عيسى و سه همسفر او از كشور شام مىگذشتند ، در راه شمشهاى طلايى را ديدند . حضرت عيسى از كنارشان گذشت ، اما همسفرانش به سراغ آنها مىروند و ناگهان هر سه مىميرند ، يعنى هر كدام قربانى حيله و طمع خود شدند .
يكى ديگر از داستانهاى بدون عنوان به ترتيب زير آغاز مىشود :
هامش
( 1 ) . مشخص است كه ناسخ فقط هجاى آخر نام نيشابور را نوشته است .