فرشتگان او را يارى مىكنند ، و كسى را كه او لعن مىكند ، آنان هم لعنش مىكنند ، سپس مىگويند : خدايا بر همين بندهات به اندازهء توانش در حال سلامتى درود فرست زيرا تا بيشتر بتواند ، لعن مىكند ، سپس ندا از سوى حق مىآيد : من دعاى شما را مستجاب نمودم و ندايتان را شنيدم و بر روحش در ميان ارواح درود فرستادم و او را نزد خود ، از برگزيدگان قرار دادم .
فضايل پس از شهادت
تا اينجا فضايلى بود كه پيش از به دنيا آمدنش و در اوان ولادتش ، ذكر كرديم اكنون به برخى از فضايل پس از حياتش مىپردازيم :
منصور و فضائل على عليه السّلام
1 - در كتاب « اربعين احمد مكَّى » به سند خود از « سليمان بن مهران اعمش » نقل كرده ، كه در شبى « دقّ الباب » شد ، و با ترس از جايم برخاستم و غلامم را صدا زدم كه چه خبر است ؟
گفت : فرستادهء منصور عبّاسى است ؟ گفتم :
* ( إِنَّالله وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ ) * و بعد در را گشودم .
مأمور گفت : خليفه تو را احضار كرده ، من خواستم لباس بپوشم ، با خود فكر كردم كه اين ظالم در اين وقت شب ، مرا احضار كرده ، تا در مورد فضايل امير المؤمنين عليه السّلام از من چيزى بپرسد ؟ و اگر حق را بگويم ، خواهى نخواهى مرا مىكشد ، و اگر به ميل او سخن بگويم ، جهنّم را خريدهام ، لذا از زندگى مأيوس شدم و مأموران همچنان مواظب من بودند .
لذا در زيرا لباسم كفنى حنوط شده پوشيدم پيش از اين آن كفن را براى خود آماده كرده بودم سپس با كسان خود خداحافظى كردم و با آنان رفتم .
در راه هيچ فكرى براى نجات به نظرم نرسيد ، تا اينكه بر او وارد شدم و