تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
سلمان گفت : من خدا را به واسطهء آنان خواندم ، اما براى حاجتى كه بزرگتر و سودمندتر و برتر از ملك دنياست ؟ به حق اينان از او خواستم تا زبانى به حمدش گويا و قلبى به نعمتهايش شاكر و آگاه و بدنى كه صابر بر بيماريها باشد به من عطا كند ، و خداى عزّ و جلّ آنها را به من داده است و اينها هزاران بار از ملك دنيا و هر چه در آن است ، برتر مىباشند . شير درنده در اختيار امام عليه السّلام 20 - در روايت آمده كه روزى « ابى ذر غفارى » ( ره ) نزد پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم رفت و گفت : اى پيامبر خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم من شصت گوسفند دارم و دوست ندارم به ميان آنها بروم و از تو جدا شوم و خوش ندارم آنها را به چوپانى بسپارم كه در چراندن آنها دچار مظلمه شوم ؟ حال چه كنم ؟ پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود : به ميانشان برو و ابو ذر نيز رفت و روز هفتم به خدمت پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم رسيد و حضرت پرسيد : گوسفندها را چه كردى ؟ عرض كرد داستانى عجيب دارد ؟ حضرت پرسيد : چطور ؟ عرض كرد : من مشغول نماز بودم ، كه ناگاه گرگ به آنها حمله كرد ، با خود گفتم : خدايا نمازم خدايا گوسفندانم ؟ و شيطان به ذهنم انداخت كه اى ابا ذر ، تو نماز مىخوانى و گرگ همه را پاره پاره مىكند ؟ آن وقت براى زندگيت چه چيزى باقى مىماند ؟ به شيطان گفتم : برايم توحيد خدا و ايمان به محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و دوستى برادرش سرور خلق پس از او على عليه السّلام و دوستى ائمهء طاهرين از فرزندان او عليهم السّلام و دشمن دشمنانشان ، باقى مىماند و هر چيزى پس از آن از دنيا بماند باطل است و لذا به نمازم مشغول شدم ، و گرگ آمد و يكى را برگرفت و برد و من آن را احساس كردم ، در اين موقع شيرى رسيد و گرگ را دو نيم كرد و گوسفند ، نجات يافت و به ميان گله بازگشت .