راوى گفت : وقتى امام عليه السّلام اين جمله را بيان كرد ، صداى گريه و شيون افراد در مسجد جامع ، بلند شد ، چنانچه صدايشان به گوش همهء مردم رسيد ، و اهل كوفه از خانهها با ناله و افغان بيرون آمدند .
اينجا بود كه بزرگ يهوديان ، تحت تأثير امام عليه السّلام قرار گرفت و مسلمان شد و همچنان در كوفه اقامت گزيد ، تا امام عليه السّلام به شهادت رسيد ، و ابن ملجم لعنه الله دستگير شد .
همين يهودى تازه مسلمان آمد و مقابل امام حسن عليه السّلام ايستاد و مردم هم در اطراف آن حضرت جمع بودند ، عرض كرد : يا ابا محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم اين مرد را بكش ، خدا او را بكشد ، چرا كه من در كتابهايى كه بر موسى نازل شده ، ديدم نوشته :
جرم اين كار قتل امام عليه السّلام نزد خدا از قاتل هابيل و « عاقر ناقهء صالح » بيشتر است .
[ امام در كلام ابن عباس ]
پرسشهاى يهوديان در مدينه ، و پاسخهاى على عليه السّلام
از ابن عباس نقل شده كه در زمان خلافت عمر ، گروهى از روحانيان يهود ، نزد او آمدند ، و پرسيدند ؛ تو پس از محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ولىّ امرى ؟
عمر گفت : بلى .
گفتند : پرسشهايى داريم كه اگر به ما پاسخ درست بدهى ، به دين اسلام ايمان مىآوريم و مىفهميم كه اين دين حق و محمد پيامبر خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم است ، و گر نه چنين نيست ؟
عمر گفت : بپرسيد ؟ به حول و قوهء الهى پاسختان را مىدهم ؟
1 - پرسيدند : قفلهاى آسمانها و كليد اين قفلها چيست ؟
2 - پرسيدند : چه قبرى صاحب خود را سير داد ؟
3 - چه كسى قوم خود را انذار كرد ، كه آن قوم نه از جن بودند و نه از انس ؟
4 - پرسيدند : پنج چيزى كه در روى زمين راه رفت و در رحمها خلق نشد چيست ؟