مؤمنين ، تشكيل مىدهد . چرا كه از هنگام بعثت محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم تا روزى كه با قدرت اسلام ، شهر مكَّه به دست مسلمانان افتاد ، اين پدر و پسر ، دشمن خدا و پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و مسلمانان بودند .
در فتح اين شهر و در سه مورد ديگر ، برايم ، از اين پدر و پسر ، بيعت گرفته شد ، و پدرش ديروز ، نخستين كسى بود كه به عنوان ، امير المؤمنين 7 به من تبريك گفت ، و مرا به قيام و گرفتن حقّم ترغيب و هر گاه نزد من مىآمد بيعتش را تجديد مىنمود .
عجيبترين عجايب اين است كه : وقتى ديد خداوند ، حق مرا به من بازگردانده و آن را در جاى مناسبش مستقر نموده و اميدش به اينكه ، چهارمين خليفه شود ، قطع شده ، و از اين امانت الهى محروم گشته ؛ به آن گنهكار فرزند عاص روى آورده ، و او را به سوى خويش فرا خوانده ، و او را در طمع حكومت مصر انداخته ، در نتيجه به ايجاد آشوب در شهرها دست زده و آنها را تاراج كرده ، زيرا دريافت كه در حكومت من بيش از سهم يك نفر به او داده نمىشود ، و اصولا بر حاكم چنين بخششى حرام است ، لذا به ارضاى دوستان و آزار مخالفانش پرداخته و بر ضد ما در شهرها به فعاليت روى آورده و بر شرق و غرب و شمال و جنوب بلاد اسلام مىتازد ، چنان كه گزارشهايش به من مىرسيد ، تا براى خود طرفى ببندد و حكومتى دست و پا نمايد .
جنگ صفين از زبان على عليه السّلام
در اين باره « اعور ثقيف » ، نزد من آمد و از من خواست ، تا او را والى شام گردانم تا بدين وسيله درد او را درمان بخشم .