شاخههاى درختان چيزى در اختيار نداشتيم ، پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم به اينان كمك مىكرد ، تا دلشان را رام گرداند و به سوى اسلام بيايند .
اين در حالى بود كه بسيارى از ما با يك پيراهن نماز مىخوانديم و شبها را گرسنه سپرى مىكرديم و اگر چيزى مخصوص به ما هم مىرسيد ، رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم آن را به همين مالداران مىداد ، تا تأليف قلوب شوند .
پس من سزاوارترين فردى بودم كه بايد گروهى را كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم تأليف كرده بود ، پراكنده ، نكنم و به راهى نكشانم كه بدون نتيجهگيرى ، نجات نيابند و آيندهشان از بين برود .
[ صبر و شكيبائى امام ]
جام اندوه را سر كشيدم و صبر را پيشه كردم
زيرا اگر آنها را به يارى خود مىخواندم و قيام مىكردم ، دو راه بيشتر نداشت ، 1 - يا به دنبال من حركت كرده و مىجنگيدند ، و در صورت عدم قيام عمومى كشته مىشدند .
2 - و يا كوتاهى مىكردند و كافر مىشدند و از يارى من دست برمىداشتند .
و از طاعتم خوددارى مىكردند ، چون مىدانستند من نسبت به او ( پيامبر ) چون هارونم نسبت به موسى و با مخالفت من و خوددارى از ياريم ، چيزى را حلال مىكردند ، چنان كه قوم موسى با خود چنين كردند و با هارون از در مخالفت و ترك طاعتش برآمدند ؟ پس بهتر آن ديدم كه جام اندوه را سر كشم و نفسهاى غمآلود ، از دل برآورم ، و صبر را پيشه سازم تا خدا فرجى برساند و حق را به من بازگرداند و همچنان به مردمى كه برايت توصيف نمودم ، ارفاق نمايم ، و امر خدا محقق گردد .
اى برادر يهود ، اگر اين موضع را اتخاذ نمىكردم و به دنبال حقّم مىپرداختم ، از ديگران سزاوارتر بودم ، زيرا هم از آنچه پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم در بارهء من
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 258
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٢٥٨