تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
مورد سوم : اى برادر يهودى ، كسى كه پس از پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بر مقام خلافت تكيه زد ، در تمام ديدارهايش با من عذر مىآورد و جز در مورد اخذ حق و نقض بيعتم ، حلَّيت مىطلبيد ، من به او مىگفتم : ايّام سپرى مىشود و حق به من باز مىگردد ، حقى كه خداوند برايم قرار داده ، بدون اينكه ، با نو پايى اسلام و نزديكى عهدش به دوران جاهليّت ، حادثه‌اى به وجود بياورم و منازعه‌اى براى طلب آن كرده باشم ، زيرا برخى پاسخ مثبت مىدادند و برخى منفى . گروهى از خواصّ اصحاب محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم كه به دلسوزى براى خدا و رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و اسلام ، نزد من شناخته شده بودند ، به من مراجعه كرده و پنهان و آشكار ، به اخذ حق دعوتم مىكردند و حاضر بودند در اين راه جان خود را فدا نمايند ، تا بدين وسيله ، بيعت خود را نسبت به من ادا كرده باشند ، من در پاسخ مىگفتم : صبر كنيد ، شايد خدا بدون منازعه و هدر رفتن خونها ، آن را به من برگرداند . گروه بسيارى پس از پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم با اينكه اهليّت نداشتند به طمع خام افتادند ، هر كدام مىگفتند : يكى از ما امير شود و يكى از شما و نيّتى جز ستاندن حق از من نداشتند ، هنگامى كه عمر اولى به پايان رسيد ، كار در دست مشابه او افتاد و گروهى از اصحاب محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم كه درگذشته‌اند رحمهم الله و كسانى كه باقى ماندند ، در اطراف من اجتماع كردند و همان سخن را تكرار نمودند ، ولى سخن من همان صبر و مهر و يقين بود ، تا گروهى كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم گاهى به نرمى و گاهى به تندى و گاهى با بخشش و گاهى با شمشير ، با آنها برخورد كرده ، از بين نروند ، تا جايى كه اگر مردم در خانه يا در فرار ، يا در سيرى يا در تشنگى يا پوشيده ، يا در بيابان و يا در رفاه بودند و ما اهل بيت عليه السّلام در خانه‌هاى بىسقف و در ، و بدون پوشش بوديم و جز