ابى بكر را در دل داشتند ، چنان كه دوستى « سامرى » دل بنى اسرائيل را پر كرده بود و لذا هارون را تنها گذاشتند ؟
جوان گفت : سوگند به خدا من كينهء آنان را به دل مىگيرم و از كارشان بيزارى مىجويم و هميشه علاقمند به امير المؤمنين عليه السّلام و دشمن دشمنانش خواهم بود ، و به زودى به وى ملحق مىشوم ، و آرزو دارم كه شربت شهادت در ركابش نصيبم گردد . آنگاه با حذيفه خداحافظى كرد و راهى ديدار امام شد .
در مدينه امام عليه السّلام در حالى كه عازم بصره بود ، از وى استقبال نمود و همراه امام عليه السّلام به بصره رفت .
هنگامى كه جنگ جمل شروع شد ، نخستين فردى كه از ياران امام عليه السّلام به شهادت رسيد ، همين جوان ( ايرانى ) بود .
كيفيّت شهادت جوان ايرانى در جنگ جمل
چون اصحاب جمل عازم نبرد شدند ، و امام عليه السّلام مىخواست از خونريزى و درگيرى ممانعت به عمل آورد ، قرآنى خواست و فرمود : چه كسى اين مردم را به حكم آن فرا مىخواند ؟ و زنده كند آنچه قرآن زنده كرده و بميراند آنچه قرآن ميرانده ؟
در اين حال آنقدر نيزه در ميان دو لشكر كشيده شده بود كه اگر كسى مىخواست ، مىتوانست روى آنها راه برود .
اين جوان برخاست و عرضه داشت : يا على عليه السّلام من حاضرم قرآن را ببرم و آنها را به آن فرا بخوانم ؟
امام عليه السّلام دوباره جملهء خود را تكرار كرد ، و باز همين جوان پاسخ خود را تكرار كرد . امام عليه السّلام بار سوم صدا زد و كسى جز اين جوان ، پاسخ مثبت نداد ، امام عليه السّلام به او فرمود : اگر اين كار را بكنى ، كشته مىشوى ؟