لشكر اسامه بازگشتند ، و بدانيد كه من از آنها ، بيزارم . » و سه بار اين جمله را تكرار كرد : « واى بر شما جيش اسامه را حركت دهيد ! . »
آمدن پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم به مسجد براى نماز
بلال همچنان اذان مىگفت و اگر پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم قادر به خروج از منزل بود ، با مردم نماز مىخواند و اگر قادر به رفتن نبود ، به على عليه السّلام دستور مىداد ، تا با مردم نماز بخواند .
على عليه السّلام و فضل بن عباس لحظهاى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را تنها نمىگذاشتند .
صبح روز بعد ، بلال اذان گفت و طبق معمول براى گزارش وقت نماز ، نزد پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم آمد و ديد ، توان خروج از منزل را ندارد .
در اين موقع عايشه صهيب را نزد پدرش فرستاد ، و گفت : بيمارى پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم شدّت يافته و على عليه السّلام سرگرم پرستارى از اوست ، و تو بر مردم نماز بگذار ، تا براى آينده ، حجّتى داشته باشى ؟ ! مردم در مسجد طبق معمول منتظر ورود پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و احيانا على عليه السّلام بودند ، كه ابى بكر وارد شد و گفت : پيغمبر دستور داده با مردم نماز بگذارم ؟ يكى از اصحاب گفت : تو در لشكر اسامه بودى ، گمان نمىكنم كسى تو را امر به نماز كرده باشد ؟
مردم به بلال پيشنهاد كردند كه از پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم اجازه بگيرد ، وقتى به در خانهء پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم رسيد ، پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم صداى در را شنيد ، و پرسيد : چه مىخواهد ؟ فضل در را باز كرد و بلال وارد شد و جريان را نقل كرد فضل پرسيد : مگر او در لشكر اسامه نيست ؟ به خدا سوگند اين همان فتنهاى است كه پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ديشب از آن خبر داد .
وقتى بلال جريان را به عرض پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم رساند ، فرمود : مرا به مسجد ببريد ؟ ! سوگند به خدا فتنهاى براى اسلام روى داد ، سپس با همان حال بر