تصريح كرده است و همين آيه براى اثبات فضايل امام كافى است و سنّى و شيعه فتواهاى مشكل و قضاوتهاى پيچيدهيى را نقل كردهاند كه همهء معاصران ، از حل آنها ناتوان ماندند و در اين موارد به حضرت مراجعت كرده و به فتوايش عمل مىنمودند . به عنوان نمونه به موارد زير توجّه كنيد :
1 - قضاوت در مورد زن حامله زناكار
در تاريخ اسلام آمده كه : زن زانيهء حاملهاى را نزد عمر آوردند تا در مورد او حكم كند ، عمر دستور سنگسارش را صادر كرد ، امام عليه السّلام به او فرمود :
به چه دليلى مىتوانى كودكى را كه در شكم دارد ، به قتل برسانى ؟ ! عمر او را آزاد كرد و گفت : اگر على عليه السّلام نبود ، عمر به هلاكت مىافتاد .
2 - قضاوت در مورد زن ديوانه
زن ديوانهاى را كه مرتكب زنا شده بود ، نزد عمر آوردند و او حكم به رجم ( سنگسار ) داد ! ! امام على عليه السّلام به او فرمود : تكليف از سه گروه برداشته شده : ديوانه تا هنگامى كه بهبودى يابد ، خوابيده تا بيدار شود و كودك تا به حدّ بلوغ برسد . ( 1 ) عمر در پاسخ گفت : اگر على نبود ، هلاك مىشدم .
3 - رهنمود امام به عمر
عمر مأمورى را براى احضار زنى فرستاد ، و آن زن از ترس مرد ، عمر تكليف را در اين مورد از مردم ( و صحابه ) پرسيد ؛ همگى گفتند : تو بىگناهى و تكليفى ندارى ، تا اين كه از امام على عليه السّلام پرسيد : حضرت فرمود : ديه دارد و ديهاش بر عاقلهء تو است ، ( 2 ) عمر هم به فتواى امام عمل كرد .
هامش
( 1 ) رفع القلم عن ثلاثة ، المجنون حتّى يفيق ، و النائم حتّى يستيقظ ، و الغلام حتّى يبلغ
( 2 ) ارى انّ الدية على عاقلتك
، منظور از عاقله ، بستگان مرد مجرم است .