پس از مراجعت مدتى در خانهام ماندم كمكم دلم هواى ديدار امام على عليه السّلام نمود ، و به كوفه بازگشتم .
وقتى از آن حضرت سراغ گرفتم ، خبر شهادتش را به من دادند ، من هم استرجاع كردم و به روانش درود فرستادم و با خود گفتم ، علم رفت .
اين بود كه نخستين و آخرين عدالت را در آن شب و روز مشاهده كردم ، حال چرا گريه نكنم ؟ !
پيشگوئى جالب امير المؤمنين عليه السّلام
از « امام باقر عليه السّلام » روايت شده كه فرمود : وقتى امير المؤمنين عليه السّلام تصميم به تعقيب خوارج گرفت ، مردم را به سوى نهروان ترغيب نمود ، و دستور داد در ميدان شهر جمع شوند « شبث بن ربعى » و « اشعث كندى » و « جرير بن عبد الله بجلى » و « عمرو بن حريث » از شركت در آن سرباز زدند و از امام على عليه السّلام به ظاهر اجازه خواستند ، كارهاى شخصى خود را انجام دهند و بعد به او ملحق گردند ؟ امام عليه السّلام در پاسخ به آنها فرمود : قصد كار زشتى داريد ، سوگند به خدا از روى نياز از جنگ تخلف نمىكنيد ، بلكه مىخواهيد به سفرى تفريحى برويد و فرمان بدهيد و خود بنشينيد و تماشا كنيد و از راه كناره بگيريد ، آنگاه سفره را در مقابل رويتان پهن كرده و از طعامتان بخوريد ؟ ! پس از آن سوسمارى از آنجا عبور مىكند ، شما هم به نوجوانان خود ، دستور مىدهيد آن را آشكار كنند و نزد شما بياورند ، در آن هنگام است كه شبانه از زير بار بيعت من خالى مىكنيد و ( در حقيقت ) با آن حيوان بيعت مىكنيد و او را پيشواى خود قرار مىدهيد ؟ ! ( 1 )
هامش
( 1 ) از روايت معلوم مىشود كه اين افراد امام عليه السّلام را در آن سفر و در مجلس خود مورد تمسخر قرار دادهاند ( م ) .