بحث ششم « 1 » بحث در واجب بودن رضا به قضاى خداست
و اين بحث
/ 47 B /
متفرّع است بر صادر شدن فعل از بنده . پس آن كسى كه ثابت ساخته براى بنده فعل را گفته است كه واجب است رضا به قضاى خدا ؛ يعنى آنچه حكم كند خداى تعالى بر افعال كه از بندگان صادر شده كه به مكافات آن مصيبتها به ايشان رساند ، راضى باشند . زيرا كه به سبب كسبى دستهاى ايشان است و جزاى كردار ايشان كه :
ما أَصابَكُمْ
« 2 »
مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ
يعنى « آنچه رسد به شما از جنس مصيبت بيمارى و درويشى و درد و رنج و غيرآن ، به سبب آن است كه كسب كرده دستهاى شما - يعنى مكافات اعمال رديّهء شما است - و خداى تعالى درمىگذرد از بسيار كردهاى شما . »
و آن كسى كه جميع افعال را استناد به خدا نموده ، لازم مىآيد بر او خلاف اجماع . چرا كه اجماع دلالت دارد بر وجوب رضا به قضا . پس هر گاه خداى تعالى بنابر مذهب آنان كفر در بنده آفريده باشد ، جايز نيست او را رضا به قضا ؛ به واسطهء آنكه رضا به كفر حرام است اجماعا و الّا كه اگر واجب باشد ، لازم مىآيد كه يك چيز هم واجب باشد و هم حرام ؛ و اين محال است . زيرا كه اجتماع ضدّين محال است . پس دراينحال ، قول
هامش
( 1 ) . س : + از مسألهء ششم .
( 2 ) . س : أصاب .