نامفهوم مىيابند كه هشيارى و هنرمندى خيالى وى از عبارات مصطلح و قراردادى يك قصيده عربى ، استنباط مىشود ، اما حقيقت اين است كه توضيحاتش اغراقآميز و دليلى براى عدم صميميت وى وجود ندارد . وى ناگزير بود كه مقلدان خود را قانع سازد كه متقاعد ساختن آنان مشكل مىنمود ، اشعار از نظر ذهنى و مفهوم عرفانى هستند ، جز اينكه وى تقريبا دقيق و مشخصى از هر خط و واژه پرداخته است .
ضرورت ورود به جزئيات مبتذل غير علمى يك عرب در هر مورد آماده است در جزئيات به بهاى كل مطلب به گزافهگويى بپردازد و باعث مىشود كه نويسنده در تشابهات لفظى و كنايى پناه بگيرد و به سرعت از مقامى بلند و رفيع به جايگاه پست و وضيع فرود آيد . ديديم هنگامى كه وى شرح خود را منتشر كرد از مقدمه آن قطعههاى شعرى كه به نظام ترتيب شد و زيبا ارتباط داشت و در نسخه اول وجود داشت ، حذف نمود . شكى نيست كه آنها بد تعبير مىشدند .
بديهى است كه آن قطعههاى شعر بايد بدبينى را برانگيزانند ، حذف آنها صرفا بر محروم كردن منتقدان وى از يك سلاح قوى در مقابل وى است كه نمىتواند از خود بطور مؤثرى دفاع كند . زيرا اگر نظام براى وى چيزى نبود جز تجلى بانويى چون بياتريس
ecirtaeB
در اشعار اروپايى و يك نوع از كمال آسمانى و تجسمى از عشق الهى و زيبايى ، باوجود اين در ديد جهانى و مادى ، ابن عربى اين خطر را پذيرفت كه به صورت عاشقى دنيوى آشكار شود و به كمال و اخلاص و عبادت به كمال مجرد اعتراض كند در حالى كه ظاهرا به افسونهاى معشوقگى خود تحليل مىكند و مىستايد و چنين مىگويد :
اشتياق من به دختركى باريك ميان كه داراى نظم و نثر و منبر و بيانى فصيح بود به طول كشيد ، او يكى از شاهزادگان سرزمين فارس است از باشكوهترين شهرها يعنى اصفهان و دوشيزه از عراق است دخت امام من و من مقابل اويم از يمن ( قصيده بيستم اشعار 17 - 5 )
اى دو يارم ، جانم فداى آن باريك اندامى باد كه نيكيها و بخششها را به من ارزانى داشته است .
نظام شامل را در جهان انداخت چون او پايه نظامبخش ما است ، تازى و پارسى