مىدهد پاسخ مىدهم .
2 - او بدون اينكه اشك بريزد بر محبوبهاش مىگريد ولى اشكهاى اندوه و غم از پلكهاى من فرود مىآيد .
3 - به او مىگويم ، در حالى كه پلكهايم با اشك بسيار خود كه فرومىريزد از درونم خبر مىدهد .
4 - آيا تو از معشوقهام خبر دارى و آيا در سايههاى شاخهها در نيمروز آسودند و به سخن پرداختند .
شرح
1 - هر كبوتر نوحهگر و اندوهگين :
حقايق روحانى ظريف كه در صور عالم برزخ ظاهر مىشوند .
2 - از پلكهايم :
از طريق هستى جسمانيم .
3 - آيا آنان به استراحت نپرداختند ؟
آنان خود را در سايههاى اندام طبيعى نشان دادند تا من بتوانم آنها را در آنجا بجويم .
قصيده سى و چهارم شيران كجا و چشمان سياه كجا
1 - در كثيب در بلنديهاى كوههاى زرود شيران مغرور با نگاههاى زنان باريكاندام و افسونگر .
2 - شيران كجا و چشمان سياه كجا ؟ به خاك افتادند آنان كه زاده خونريزى و كشتار بسيارند .
3 - نگاههاى زنان آنان را كشت و چقدر دلانگيز است نگاهها از دختران شاهان