و آن اعتبار ملاحظهء نفس معنى حيوان و انسان است كه بدون عوارض مقدمند در وجود بر حيوانى كه شخص است بسبب عوارض خود و يا كلى وجودى و يا كلى عقلى است ، مثل مقدم بودن بسيط بر مركب و مقدم بودن جزء بر كل ، و حيوان و انسان با اين وجود ، نه جنسند و نه نوعند ، و نه شخصند ، و نه واحدند و نه كثير ، بلكه با اين وجود حيوان محض و انسان محضند ، ليكن لازم است آنها را اينكه بوده باشند واحد ، يا كثير ، به جهت اينكه خالى نمىباشد از آنها شىء موجود . تمام شد ترجمهء كلام آن حكيم
نمىبينى كه تصريح كرده است باينكه طبيعت لا به شرط - مقدم است در وجود بر طبيعت به شرط شىء ، و حال آنكه طبيعت لا به شرط متحد است در وجود با طبيعت به شرط شىء چنان كه مكرر آن حكيم به اين معنى تصريح كرده است و رد كرده است كلام كسى كه قائل است كه آيا عقل انسانى به اين مرتبه هم مىرسد كه همچنين چيزى را تجويز كند ، پس از كلام آن محقق معلوم گرديد كه اتحاد در وجود منافات با تقدم طبعى ندارد ، بيان آن به نحوى از تمام ذكر يافت ، و حال اينكه وجود بالاصالة و بالذات در مركبات حقيقيه در ازاى فصل اخير است ، خواه مركب عقلى باشد و خواه خارجى ، و ساير اجناس و فصول بعيده بتبعيت و بالعرض آن موجودند . پس موجوديت بالاصاله از براى فصل ، ثابت و بتبعيت و بالعرض از براى مركب ثابت است ، پس موجوديت فصل مقدم است بر موجوديت ماهيت ، به اين نحو از تقدم ، چنان كه در لمعات سابقه گذشت ، و اين نحو از تقدم اگرچه قسم ديگرى از اقسام سبق است و غير تقدم بالطبع است ، و ليكن منظور اين است كه احتياج در قوام و تجوهر مستلزم احتياج در موجوديت است ، و بايننحو از تقدم نيز ثابت مىشود ، و تحقيق اين مطلب يعنى اينكه وجود بالاصاله از براى فصل اخيرست در كتب صدر الهيين ببسط تمام مذكور است و در لمعه اولى مجملا تحقيق اين مطلب در بيان حقيقت مركب حقيقى و مركب اعتبارى مذكور گرديد و از براى ارباب بصيرت كافى است لهذا اكتفا و اقتصار نمودم .
تفصيل " و تحقيق "
بدانكه اين معنى ، يعنى اينكه احتياج در تقوم و تجوهر مستلزم احتياج در موجوديت است بنا بر اصالت ماهيت و اعتباريت وجود ، ظاهر است ، زيرا كه مناط موجوديت