ابو زيد ، ابو عبيده ، اصمعى و خليل و اين علم را به طور كامل مىدانستند ، سه نفر اول لغت ، نحو ، شعر و قرائت « 1 » را از ابى عمر و كوفى كه پيش از اين نامش را ذكر كرديم فرا گرفتند .
حافظان و راويان در مطالبى همچون شعر ، ضرب المثل ، گفتار يا جز آن كه از عربها فرا مىگرفتند و آنچه درباره معانى آنها مىشنيدند ، دقت و بررسى مىكردند زيرا تفسير قرآن به آنها بستگى داشت . لذا آنها در نقل لغت روش اسناد متصل را برگزيدند چنان كه در روايت حديث چنين مىكردند و مردم همانطور كه به حفظ حديث توجه داشتند به حفظ لغت نيز اهتمام مىورزيدند ، زيرا به نظر آنها بايد نقل كننده لغت عادل باشد چنان كه در ناقل حديث شرط است ، زيرا لغت واسطهء تفسير و تأويل حديث مىباشد ، با وجود اين ، آنها نتوانستند كاملا از عهده اين كار برآيند .
هنگامى كه شهر بغداد بنا شد و علم و فرهنگ بدان جا انتقال يافت ، مردم كوفه به سبب نزديكى به بغداد بيشتر به آنجا مىرفتند و عباسيان به آنها احترام مىگذاشتند چون هنگامى كه عباسيان براى دستيابى به حكومت قيام كردند ، كوفيان آنها را يارى كردند ، خلفا آنها را بر مردم بصره ترجيح دادند و كوفيان را نزد خود فرا خواندند و بر آنها آسان گرفتند ، مردم كوفه به روايتهاى نادر تمايل يافته ، تفاخر ورزيدند ، و به چيزهاى بى ارزش مىباليدند ، مسائل مهم را رها كردند و مسائل فرعى را مورد توجه قرار دادند .
هنگامى كه عباسيان ، مردم كوفه را مقدم داشتند ، كوفيان خود را بزرگ شمردند ، و خواستند با اهل بصره رقابت كرده ، تفاخر ورزند ، لذا ميان دو شهر مجادلههايى در زمينه بسيارى از مسائل نحو ، ادبيات و لغت درگرفت ، در ابتدا علم لغت مشترك و آميخته بود ، سپس از يكديگر جدا و شاخه شاخه شد و علوم متعددى پديد آمد كه هر كدام مستقل از ديگرى بود مانند علم نحو ، صرف ، لغت ، معانى ، بيان اشتقاق ، عروض ، قافيه ، اخبار و ضرب المثلهاى عرب ، جدل و جز آنها ، گاهى نيز بدان علم ادب مىگويند و هر يك از آنها تاريخ و سرگذشتى دارد . « 2 »
هامش
( 1 ) - مزهر ؛ ج 2 ، ص 202 .
( 2 ) - تاريخ تمدن اسلامى ، ج 3 ، ص 77 - 80 - م .