اشكون ، و ومائى . آنها هم به كار زراعت ( با استفاده از روشهاى دشوار كشاورزى پلّكانى در دامنهء كوهها ) و هم پرورش گوسفند و بز و گاو اشتغال دارند . از آثار قابلتوجه در فرهنگ آنها رواج صنايع دستى چوبى است .
كوهستانى . زبان : گويشهاى دردى ( هند و آريايى ) . واژهء كوهستانى به گروههاى زبانشناختى مشخصى اطلاق مىشود كه جمعيت آنها به حدود 000 60 تن بالغ است و در كنارههاى جنوبى نورستان زندگى مىكنند - از قبيل متكلمان به گويشهاى پشهاى ، گوربتى ، ساوجى ، دغنى و كور . از لحاظ كالبدى از گروه مديترانهاى هستند .
گلچه ( يا تاجيكهاى كوهنشين ) . زبان : علاوه بر درى ، زبانهاى مختلف پامير ( ايرانى شرقى ) : اشكاشمى ، مونجى ، اورمورى ، پراچى ، روشانى ، سنگليچى ، شغنى ، واخى ، يغنابى . متعلق به زيرگروه مديترانهاى همراه با آميزهاى از مغولى . چندين هزار تن از آنها به كار كشاورزى عمدتا در بدخشان و واخان اشتغال دارند . از لحاظ مذهبى برخى سنى حنفى و برخى اسماعيلىاند .
بلوچ . زبان : بلوچى . متعلق به زيرگروه مديترانهاى با گرايش به داشتن كلّهء گرد و كوتاه . حدود 000 200 نفر در افغانستان زندگى مىكنند . آنها كه در گذشته چادرنشين و قافلهسالار ( و تا اواخر قرن سيزدهم ، بردهفروش ) بودهاند امروزه نيمهيكجانشين و نيمه چادرنشيناند . برخى از آنها در شمالغربى زندگى مىكنند ؛ ديگران در تابستان از سيستان به هرات مىروند و در زمستان مراجعت مىكنند . اكثر بلوچهاى افغانستان
افغانستان ( مجموعه مقالات ) ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: گروهى از پژوهشگران
ص٥٥