محمدزائيها ، نمايندهء مكتب فكرى ديگرى بودند . اين افراد كه از هند به افغانستان بازگشته بودند بسرعت ، در ستاد ارتش افغانستان مقامات مهمى اشغال كردند و ، بر خلاف خانوادهء طرزى ، از جهتگيرى فنى به سياق هند انگليس جانبدارى مىكردند . چنين انديشههايى به صورتى سطحى در افغانستان وجود داشت ، و امير نيز كه خود از علاقهمندان ثابتقدم چيزهايى از قبيل بازى گلف ، عكاسى ، انواع اتومبيل و نوشابههاى الكلى بود ، نسبت به آنها بىتوجه نبود .
امير سستنهاد ، در انتخاب يكى از اين دو مكتب فكرى كاملا متضاد ، بخصوص در موضوع اساسى مناسبات ميان انگليس و افغانستان ، نمىتوانست تصميم قطعى بگيرد . در جنگ اول جهانى كه ، به رغم فشار آلمانها ، اعلام بىطرفى كرد ، « افغانهاى جوان » با محافل محافظهكار كه از لحاظ احساسات وطنخواهى و ضدانگليسى با آنها همفكر بودند آشتى كردند . اين وحدت مصلحتى در برابر بحرانى كه پس از قتل حبيب الله بر سر جانشينى در گرفت تاب تحمّل نداشت . نصر الله ، برادر كهتر حبيب الله و رهبر گروه محافظهكاران و روحانيان ، در جلالآباد ، محل استقرار دربار در آنزمان و پايتخت زمستانى ، خود را امير خواند .
همزمان با اين اقدام نصر الله ، امان الله ، يكى از پسران حبيب الله و داماد طرزى كه خود نيز به مكتب « افغانهاى جوان » نزديك بود ، در كابل خود را امير اعلام كرد ( امان الله در غياب پدرش والى كابل بود ) . امان الله حمايت ارتش را جلب كرد و رقيب خويش را علنا به شركت در توطئه قتل حبيب الله متهم ساخت و به اين ترتيب او را از صحنه خارج كرد .
افغانستان ( مجموعه مقالات ) ( فارسى ) — صفحة 274
مساهمون: گروهى از پژوهشگران
ص٢٧٤