بحثى كلى پيرامون ( ثمامه و مهلهل )
بار ديگر به اصل داستان برمىگرديم .
طبرى ضمن رويدادهاى سال يازدهم از هجرت ، از قول سيف بن عمر مىنويسد كه چون طليحه مرتد شد و ادعاى پيغمبرى كرد ، رسول خدا ( ص ) به « ضِرار بن ازوَر » دستور داد تا با عُمّال و كارگزاران آن حضرت در قبايل بنى اسد تماس بگيرد و آن را به جنگ و سركوبى آشوب طليحه برانگيزد .
بنا به فرمان رسول خدا ( ص ) مسلمانان بسيج و به جنگ با طليحه بيرون رفتند ، ايشان در قسمت ( واردات ) و مشركان در محل ( سميراء ) موضع گرفته ، « ذُوالخِمار بن عَوف جذمى » در مقابل طليحه سپاه خود را قرار داده بود .
در همين هنگام « ثَمامَة بن اوس بن لام طائى » براى ذوالخمار پيغام فرستاد كه من با پانصد نفر از رزمندگان ( جديله ) در ( قردوده يا انسر ) نزديكهاى ارتفاعات موضع گرفتهايم ، اگر كار شما در جنگ با طليحه ، به سختى كشيد و به زحمت افتاديد ، ما براى يارى شما آمادهايم .
مهلهل بن زيد نيز براى ذوالخمار پيغام فرستاد كه مرا رزمندگان و دلاوران ( غوثى ) از قبيلهء طى همراهى مىكنند ، ما ، در ( اكناف و حوالى فيد ) موضع گرفتهايم . چنانچه جنگ شما با طليحه به امداد و كمك ما نياز داشت آمادهايم .
سيف در اينجا مخصوصاً تأكيد كرده است كه رزمندگان طى به گرد « ذوالخمار بن عوف » گرد آمده فرمان او را پذيرا شده بودند .