اما حقيقت ماجرا
بَلاذُرى در كتاب « فتوح البلدان » خود مىنويسد :
پس از درگذشت رسول خدا ( ص ) ، ( ازد ) پشت پا به دين زده مرتد شد . رهبرى ايشان را « لقيط بن مالك ذُو التّاج » بر عهده داشت . اينان رويث به ( دبا ) نهادند ، و ابوبكر « حُذَيفَة بن مُحصِن » بارقى را از قبيلهء ازد ، و « عكرمة بن ابى جهل » مخزومى را به همراهى گروهى به سركوبى ايشان مأمور ساخت .
حذيفه و يارانش در ( دبا ) با لقيط و پيروانش درگير شدند ، لقيط كشته شد ، و گروهى از مردم ( دبا ) نيز به اسارت درآمدند كه آنان را به مدينه خدمت ابوبكر فرستادند و بدينسان غائلهء آنها پايان يافت . و ازد به اسلام بازگشت .
بَلاذُرى اضافه كرده مىنويسد :
گروهى از خانوادههاى « مَهرة بن حيدان بن عَمر و قضاعه » گرد يكديگر جمع آمدند ، عكرمه روى به آنها آورد ولى با ايشان درگير نشد ، زيرا آنان زكات اموال خود را به خليفه پرداخت كردند و جان به سلامت بردند .
ابن اعثم در كتاب « فتوح » خود مىنويسد :
عكرمه در اين جنگ صد نفر از مردم ( دبا ) را بكشت تا اينكه سر بر خط فرمان او نهاده تسليم گرديدند . آنگاه رؤساى ايشان را گردن زد ، و بقيه را كه سيصد نفر جنگنده ، و چهارصد نفر زن و بچه بودند در بند كشيد و به مدينه خدمت ابوبكر فرستاد .
ابوبكر فرمان داد تا مردان را گردن بزنند و زنان و كودكان ايشان را بفروشند ، اما عمر شفاعت كرده گفت آنها مسلمان هستند ، و سوگند مىخورند كه ما هرگز از اسلام روى گردان نشدهايم . اين بود كه ابوبكر از تصميم خود درگذشت ، ولى مقرر داشت تا اموال و دارائيهاى ايشان را مصادره كرده همگى را به زندان اندازند . اينان همچنان در زندان ابوبكر بودند تا اينكه عمر به خلافت نشست و آنها را آزاد نمود .